ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٧ - بعضى از دلايل تجرد روح
مباحث مربوط به دو حقيقت مزبور و فرق ميان آنها در فلسفه و كلام گذشتگان مشروحا مطرح شده است . ما در اين مبحث تعريف مختصر هر دو را متذكر مى شويم كه ضمنا فرق ميان آن دو نيز روشن گردد .
حقيقت مادى آن موجود است كه قابل تجسم و تعين فيزيكى بوده و داراى كيفيات و كميّات محسوس و قابل تجزيه و تركيب با اجسام ديگر بوده باشد .
همچنين يك حقيقت مادى در مجراى رويدادهايى است كه منشاء انتزاع زمان فيزيكى مى باشد . از مختصات يك حقيقت مادى تزاحم در جايگيرى است ، هيچ دو حقيقت مادى نمى توانند يك فضاى حقيقى را در لحظهء واحد اشغال نمايند .
مجرد عبارت از حقيقتى است كه از تجسّم فيزيكى و اشغال فضا و كيفيتها و كميتهاى محسوس و تجزيه و تركيب با اجسام ديگر بركنار است . وقتى كه مى گوئيم روان يا روح مجرد است ، يعنى تجسّم فيزيكى ندارد ، و در مجراى رويدادهايى نيست كه بتوان زمان فيزيكى را از آن انتزاع كرد . همچنين دو يا چند روح ، تزاحمى در قرار گرفتن در جايگاه ندارند .
روح براى سپرى كردن يك مسافت ، اگر چه دورترين مسافتها باشد ، نيازى به درنورديدن نقاط فيزيكى مسافت ندارد . چنانكه طى مسافت براى مجرد احتياجى به كشش زمان نيز ندارد . البته دو تعريف مزبور تنها جنبهء توضيحى دارند ، نه اين كه تعريف حقيقى بوده باشند .
دلايلى كه در زير براى تجرد روح مى آوريم ، ضمنا مى توانند فرق ميان مادى و مجرد را نيز بيشتر توضيح بدهند :
بعضى از دلايل تجرد روح گفتيم كه معناى تجرد روح آن نيست كه يك حقيقت مجرد از عالم بالا سرازير شده و در بدن انسان جاىگير شده است . بلكه عناصر تشكيل دهندهء موجوديت انسانى در مجراى تفاعلات ، يك محصول عالى بنام حيات به وجود مى آورد و اين محصول عالى تدريجا زمينه را براى به وجود آمدن « من » ( نفس ، خود ، شخصيت ) آماده مى نمايد .