ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٥ - روحى كه در انسان دميده شد
نظريهء دوم
نظريهء دوم - اينست كه حقيقتى بنام روح در انسان وجود ندارد . انسان يك موجود مادى است كه داراى حيات است . اين جاندارى است تكامل يافته كه با گذشت دورانهاى تحول تكاملى ، داراى مغز فعّال گشته و به وسيلهء سلَّولها و تشكيلات مخصوص عصبى مغزى ، فعاليتهاى ظريفى مانند انديشه و تخيل و تعقل و غير ذلك انجام مى دهد و هيچ گونه حقيقت اسرارآميز و مجرّد در انسان وجود ندارد . صاحبان اين عقيده ، به ( جسمانيّة الحدوث و جسمانيّة البقاء ) معتقدند ، يعنى چنانكه روح از ماده بوجود آمده است ، جريان آن نيز مادى بوده و بالاخره هم در همين عالم طبيعت نابود مى گردد . اين نظريه در دو قرن هيجدهم و نوزدهم پيروانى در مغرب زمين پيدا كرده و امروز هم گروهى بر اين عقيده متمايلند .
توضيح و انتقاد اين اعتقاد را در بحث از نظريهء سوم خواهيم ديد .
نظريهء سوم
نظريهء سوم - اينست كه ما بايستى روح و روان ( يا نفس و خود و « من » ) را از يكديگر جدا كنيم . روان ( يا هر اصطلاح ديگرى كه نشاندهندهء آن حقيقت باشد كه مديريت وجود انسانى را به عهده دارد ، ) عبارت است از عاليترين محصول تفاعلات عناصر طبيعى كه در مجراى موجوديت انسانى به وجود مى آيد . اين روان در عاليترين و ممتازترين مرحلهء آدمى ، پس از طىّ مراحل تكاملى بروز مى كند .
هر اندازه كه در اين گذرگاه پيشرفت مى كند ، از مادّه و قوانين آن بىنيازتر مى گردد و حالت تجرد بخود مى گيرد و با شروع حالت تجرد آمادهء پذيرش روح ملكوتى مى شود و در جاذبيت عالم اعلا رو به حوزهء عظمت ربوبى قرار مى گيرد .
يعنى جسمانية الحدوث روحانية البقا است . اين نظريه را گروهى از فلاسفه و گروهى قابل توجه از حكماى مسيحى و اسلامى پذيرفتهاند .
بنا بر اين نظريّه روح ملكوتى از عالم بالا به پايين نيامده است ، بلكه حقيقت والايى كه از تشكَّل اجزاء درونى و برونى آدمى بنام روان به وجود آمده است ، آمادهء پذيرش شعاع روح ملكوتى گشته است . و اين روان است كه رو به بالا مى رود ، نه اين كه روح مجردى از عالم بالا به پايين فرود آمده باشد .