ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٤ - آغاز خلقت انسان
٥ - در بارهء خداوند توهم تصوير ندارند .
٦ - صفات مخلوقات را به خداوند نسبت نمى دهند .
٧ - خدا را محدود در مكانها نمى كنند .
٨ - و با مثل و نظير به او اشاره نمى نمايند .
٨٣ ، ٨٤ - ثمّ جمع سبحانه من حزن الأرض و سهلها و عذبها و سبخها تربة سنّها بالماء حتّى خلصت و لاطها بالَّبلة حتّى لزبت . . . ( سپس خداوند سبحان از خاك زمين مقدارى سخت و نرم و شيرين و شور را جمع نموده آبى در آن پاشيد و تصفيه اش كرد ، آن گاه خاك تصفيه شده را با رطوبت آب به شكل گل چسبان در آورد . . . ) آغاز خلقت انسان اكثريت قريب به اتفاق فلاسفه و دانشمندان گذشته ، همچنين ارباب اديان رسمى ، خلقت آدمى را مستقل مى دانستند [١] .
[١] در اين اواخر كوشش شده است كه تاريخ اعتقاد به تحول انسان از حيوانات پستتر را به دورانهاى پيش از قرن ١٨ بكشند ، ولى جملاتى كه براى اثبات اعتقاد مزبور استشهاد مى كنند ، نارسا بوده و كاملا چند جنبه اى و مبهم مى باشد . لذا مى توان گفت : عقيدهء مزبور را پيش از لامارك نمى توان اثبات كرد . از آن جمله از فيلسوف ملطى انكسيمندر ( زنده در ٦١٠ ق م ) و امپيدوكل اصل نظريه نقل شده ، بدون اين كه مأخذ و عبارات صريحى در اين باره نشان داده شود . اين نظريه را از جمله اى از سنت اوگوستين نيز نقل كردهاند : « تكامل موجودات زنده تابع نيروئى است كه خداوند هنگام خلقت به آنها عنايت مى فرمايد » . بعضى از معاصرين نظريهء تحول را از ابيات زير جلال الدين مولوى استنباط مى كنند : < شعر > از جمادى مردم و نامى شدم و ز نما مردم ز حيوان سر زدم مردم از حيوانى و آدم شدم پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم حملهء ديگر بميرم از بشر تا برآرم از ملايك بال و پر از ملك هم بايدم جستن ز جو كل شيء هالك إلا وجهه بار ديگر از ملك پران شوم آنچه آن در وهم نايد آن شوم پس عدم گردم عدم چون ارغنون گويدم إنا إليه راجعون < / شعر > ولى اين استنباط با نظر به روش فكرى جلال الدين صحيح بنظر نمى رسد ، زيرا مقصود او از اين ابيات و ابيات نظير آنها ، تكامل روانى و تحول روحانى آدمى است . بعضى ديگر نوشتهاند كه اگر وضع علمى ابن خلدون را دقت كنيم ، او هم تحولى بوده است اگر چه صريحا آن را مطرح نكرده است