ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠١ - علم خداوندى
اينست كه جهان جهان نيست .
از طرف ديگر اگر فرض كنيم كه ذرات و مبادى بنيادين عالم طبيعت ، تعيّنى ندارند ، چگونه امكانپذير است كه دسته اى از آن ذرات و مبادى كه تشكل پيدا مى كنند ، هم از نظر محسوس و هم به اتفاق كلمهء همهء فيزيكدانان داراى تعين مى گردند اگر بگوئيم : عوامل بوجود آورندهء تعين و رهبرى كنندهء همان نامعيّنها ، در قلمرو خود طبيعت است ، اين معمّا برطرف نمى شود ، زيرا خود آن عوامل هم اجزائى از عالم طبيعت و بقول حمايتكنندگان از عدم تعين ، نامتعين مى باشند ٤١ ، ٤٢ - عالما بها قبل ابتدائها محيطا بحدودها و انتهائها عارفا بقرائنها و احنائها ( او بهمهء مخلوقاتش پيش از وجودشان دانا و بهمهء حدود و پايان جريان آنها محيط و به هويت و جوانب كل كائنات عالم است . ) علم خداوندى همهء الهيون چه آنان كه متدين به دينى هستند و چه آنانكه تنها به وجود خداوند معتقدند ، او را عالم بهمهء كائنات مى دانند . آنچه كه مورد اختلاف و تأمل واقع شده است ، دو مسئله است : مسئلهء يكم - اين كه آيا خداوند تنها به مبادى و كليات عالم هستى عالم است ، يا علم او بهمهء كليات و جزئيات شامل است مسئلهء دوم - تصور چگونگى علم خداوندى به همهء كليات و جزئيات كائنات پيش از وجود آنها . گروهى از فلاسفه گفتهاند : خداوند تنها به مبادى و كليات هستى دانا است و چون جزئيات و رويدادهاى جارى در جويبار زمان همواره در تغيّر و با محدوديتهاى مخصوص بخود بوجود مى آيند و مى روند ، لذا نمى توانند در مقام والاى علم الهى كه صفت ذاتى اوست ، وجود داشته باشند .
اين مطلب صحيح نيست و علم خداوندى مطلق و شامل همهء كائنات جزئى و كلى و ثابت و متغير مى باشد . براى توضيح اين كه وحدت علم با تكثر معلومات مختل نمى شود ، علم انسان را در نظر مى گيريم و مى بينيم :