تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٨ - تفسير ابيات
نصيحت مبارزان او را كه با اين دل و زهره كه تو دارى كه به كلاپيسه شدن چشم كافر اسير دست بسته بىهوش شوى و دشنه از دستت بيفتد زينهار كه ملازم مطبخ خانقاه باش و سوى پيكار مرو تا رسوا نشوى
تفسير ابيات
نصيحت مبارزان او را كه با اين دل وزهره كه تو دارى كه به كلاپيسه شدن چشم كافر اسير دست بسته بىهوش شوى ودشنه از دستت بيفتد زينهار كه ملازم مطبخ خانقاه باش وسوى پيكار مرو تا رسوا نشوى
((٣٧٦٨)) قوم گفتندش به پيكار ونبرد با چنين زهره كه تو دارى مگرد گرد مطبخ گرد اندر خانقاه تا دگر رسوا نگردى در سپاه
((٣٧٦٩)) چون ز چشم آن اسير بسته دست غرقه گشتى كشتى تو در شكست
((٣٧٧٠)) پس ميان حملهء شيران نر كه بود با تيغشان چون گوى سر
((٣٧٧٢)) كه ز طاقاطاق گردنها زدن طاق طاق جامه كوبان ممتهن كه ز فشافش تير جانستان ابر آزارى خجل در امتحان كى توانى كرد در خون آشنا چون نهاى با جنگ مردان آشنا
((٣٧٧٣)) بس تن بىسر كه دارد اضطراب بس سر بىتن به خون بر چون حباب
((٣٧٧٤)) زير دست وپاى اسبان در غزا صد فنا كان غرق گشته در فنا
((٣٧٧٥)) اين چنين هوشى كه از موشى پريد اندر آن صف تيغ چون خواهد كشيد
((٣٧٧٦)) چالش است اين خمره خوردن نيست اين تا تو بر مالى بخوردن آستين
((٣٧٧٧)) نيست خمره خوردن اين جا تيغ بين خمرهاى بايد درين صف آهنين نيست لوت چرب تيغ وخنجر است جان ببايد باخت چه جاى سر است
((٣٧٧٨)) كار هر نازك دلى نبود قتال كه گريزد از خيالى چون خيال
((٣٧٧٩)) كار تركان است نى تركان برو جاى تركان خانه باشد خانه شو غزوه كى تانى كز آن چشم اين چنين رفتى از دست وفتادى بر زمين
تفسير ابيات سربازان سلحشور از صوفى تقاضا كردند كه با اين زهرهء زبون كه تو دارى هرگز پيرامون جنگ وپيكار مگرد وبراى اين كه رسوا نشوى ، در همان آشپزخانهء