تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣١ - ٤ - خواص و لوازم عشق به معناى عمومى آن
عشق از خرگاه بر گردون زده جان سگ خرگاه چوپان آمده [١] آن كه صد ميلش سوى ايمان بود چون شما را ديد او فاتر شود زان كه نامى بيند ومعنيش نى چون بيابان را مفازه گفتنى چون به ايمان شما او بنگرد عشق او زآورد ايمان بفسرد [٢] ور نه بيند عاقلى احوال عشق كم نگردد ماه نيكو فال عشق [٣] عشق را با پنج وبا شش كار نيست مقصد او جز كه جذب يار نيست [٤] پوستين وچارق آمد از نياز در طريق عشق محراب اياز [٥] هين گلوى عشق گير ومى فشار تا خنك گردد دل عشق اى سوار خوش بسوز اين خانه را اى شير مست خانهء عاشق چنين اولىتر است بنگر اين كشتى خلقان غرق عشق اژدهايى گشته گويى حلق عشق [٦] عقل گردى عقل را دانى كمال عشق گردى عشق را بينى جمال [٧] عشق قهار است من مقهور عشق چون قمر روشن شدم از نور عشق عاشقان بر سيل تند افتاده اند بر قضاى عشق دل بنهاده اند گر به در انبانم اندر دست عشق يك دمى بالا ويك دم پست عشق [٨] عاشق است او را قيامت آمده است تا در توبه بر او بسته شده است عاشقى وتوبه يا امكان صبر اين محالى باشد اى جان بس سطبر
[١] دفتر پنجم ، ص ٣٣٥ ب ١٤ . .
[٢] دفتر پنجم ، ص ٣٣٥ ب ٥٨ ، ٥٩ ، ٦٠ . .
[٣] دفتر پنجم ، ص ٣٤٥ ب ٣٧ . .
[٤] دفتر ششم ، ص ٣٥٢ ب ٦ . .
[٥] دفتر ششم ، ص ٣٥٥ ب ٤١ . .
[٦] دفتر ششم ، ص ٣٦١ ب ٦١ ، ٦٤ ، ٦٨ . .
[٧] دفتر ششم ، ص ٣٦٤ ب ٦ . .
[٨] دفتر ششم ، ص ٣٦٦ ب ١٥ و ٢١ و ٢٣ . .