تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤١ - تفسير ابيات
((٣٨٠٠)) زان كه در خلوت هر آنچه تن كند نز براى روى مرد وزن كند
((٣٨٠١)) جنبش وآرامش اندر خلوتش جز براى حق نباشد نيتش
((٣٨٠٢)) اين جهاد اكبر است آن اصغر است هر دو كار رستم است وحيدر است
((٣٨٠٣)) كار آن كس نيست كاو را عقل وهوش پرّد از تن چون كند موشى خروش
((٣٨٠٤)) آنچنان كس را ببايد چون زنان دور بودن از مصاف واز سنان
((٣٨٠٥)) صوفيى آن ، صوفيى اين ، اينت حيف آن ز سوزن مرده اين را طعمه سيف
((٣٨٠٦)) نقش صوفى باشد او را نيست جان صوفيان بد نام هم زين صوفيان
((٣٨٠٧)) بر در وديوار جسم گل سرشت حق ز غيرت نقش صد صوفى نوشت
((٣٨٠٨)) تا ز سحر آن نقشها جنبان شود تا عصاى موسوى پنهان شود
((٣٨٠٩)) نقشها را مى خورد صدق عصا چشم فرعون است پر گرد وحصا
تفسير ابيات عياضى كه رحمت خدا بر روانش باد ، مى گويد : نود بار با تن برهنه در كارزارها شركت كردم ، زره بر تن نپوشيده ميان تيغ وتير رفتم ، باشد كه تيرى بر من اصابت كند (١) اصابت كردن تير بر گلو يا افتادن در مقتل يا اصابت تير به عضو حياتى بدن نصيب شهداى خوشبخت است . با اين كه بدنم مانند غربال پر از جايگاه زخم است . ولى هيچ تيرى به عضو حياتىام اصابت نكرد كه در راه جهاد به زندگانيم پايان بدهد ، آرى شهادت هم كار بخت واقبال است نه چالاكى وتيز فهمى .
ديدم كه شهادت روزى من نيست ، لذا رفتم ودر خلوت نشسته وچله گرفتم وبراى رياضت ولاغر شدن خود را در جهاد اكبر غوطه ور ساختم . در يكى از روزها بانگ طبل مجاهدان كه به سوى جنگ مى رفتند به گوشم رسيد .
(١) داستان برهنه شدن در ميدان جنگ را مورخين در بارهء عابس بن ابى شبيب شاكرى در حادثهء خونين دشت نينوا آوردهاند كه اين مرد مجاهد زره وساير لباسهاى خود را از تنش بيرون كرد ودر راه حمايت از امام حسين بن علي عليه السلام برهنه به ميدان كارزار تاخت وشهيد گشت . .