تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٣ - آيا هر كس كه با اين رازها آشنا شد ، نمى تواند آنها را به ديگران ابراز نمايد ؟
است ، زيرا اكثريت قريب به اتفاق آدميان در هر دوره با كسانى است كه زندانى محسوسات وخواسته هاى طبيعى ابتدايى خويشند ، وبه قول جلال الدين كودك مى آيند ونابالغ مى روند .
خلق اطفالند جز مرد خدا نيست بالغ جز رهيده از هوا
جاى تأسف در اين است كه گروه زيادى از عقلا ودانش پژوهان ومتفكرين نيز در مقابل اين مسئله ، داخل در همان اكثريت مستمر تاريخ قرار گرفتهاند .
اينان مى توانند محسوسات را به كارگاه مغز وارد كنند وتحليل وتركيبهاى دقيق در بارهء آنها انجام بدهند ومعمولى آسمان وريسمان را بهم ببافند ، اما از شكافى كه پشت پردهء محسوسات را نشان مى دهد ، چنان گريزانند كه موش زير زمينى از سوراخى كه به فضا باز مى شود وروشنايى مى نمايد بهر حال كشش روانى اكثريت قريب به اتفاق مردم از درك كليات حاكم در رو بناى هستى ناتوان است ، چه رسد به درك راز آرامش على ابن ابى طالب عليه السلام در مقابل هزاران ناگوارىهاى روحى كه در زندگانى به خود مى پذيرفت وكمترين قيافه اعتراض به چرخ فلك وآفرينندهء چرخ فلك وجهان هستى به خود نمى گرفت ، بلكه ورد زبانش اين بود كه ( اشهد انك عدل عدل ) ( خداوندا ، گواهى مى دهم به اين كه تو عادل وعين عدالتى ) ولى او نمى توانست اين راز عظيم عدل الهى را با خالد بن وليدها واشعث بن قيس وشيوخ نهروان وبازيگران صحنه هاى صفين وامثال آنان در ميان بگذارد . حتى خود انسان كه به جهت رشد روحى به نعمت عظماى آشنايى با مقدارى از اسرار نائل شده است ، غالباً توانايى بر دوام تماس با آن اسرار را دارا نمى باشد ، زيرا خيرگى وبهت وحيرت در وجود آدمى اندازهاى دارد كه با تجاوز از آن اندازه ، نوبت شكافتن كالبد مادى وپرواز روح فرا مى رسد . پس در حقيقت انسان آن چه را كه در حال تماس با بعضى از اسرار در مى يابد ، حتى با خودش هم نمى تواند در ميان بگذارد ، چه رسد به اين كه با ديگران باز گو كند .