تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣ - نو گرايى جلال الدين در گسترش فرهنگ بشرى
با پيشرفت فرهنگ بشرى چارهاى به فرسودگى الفاظ و اصطلاحات بنماييد
روح نو و ايمان نو
را با انگشتان لرزان خود بگيرد . وبا ريسمانهاى مغزى خود آن را به پيچد وبا جملهء « اين است وجز اين نيست » بشريت را از راه رفتن باز بدارد جلال الدين كه يك فرد شكوفانى از فرهنگ بىپايان اسلامى است ، به خوبى مى داند كه بستن ومحدود ساختن فرهنگ اسلامى در دريافتهاى خويش ، اولين كارى كه مى كند خود جلال الدين را به همان قرن هفتم وقونيه محدود مى سازد .
در صورتى كه مى بينيم هر چه كه زمان گسترش مى يابد شخصيت جلال الدين نيز گسترش مى يابد ، زيرا فروتنى وواقع بينى او مانند معارف بىكران اسلامى داراى قدرت گسترش بىنهايت مى باشد .
با پيشرفت فرهنگ بشرى چارهاى به فرسودگى الفاظ واصطلاحات بنماييد حتى بايستى انديشمندان صاحب نظر ومتفكرين نو انديش ونو گرا از نقش الفاظ در ابراز معانى غفلت نورزند وبايد بدانند كه با بروز تدريجى واقعيات در صحنهء معارف بشرى ، الفاظ واصطلاحات گذشته موجب ركود وميخكوب شدن در مفاهيم از بين رفته مى باشد واز بيان معارف تازه تر ناتوان مى سازد ، زيرا معناى نو به قالب نو نيازمند است . جلال الدين مى گويد :
نيست مثل آن مثال است اين سخن
من براى ابراز حقايق تازهاى كه به درونم هجوم مى آورند ، نمى توانم امثال وتشبيهات تثبيت شده را باز گو كنم ، زيرا اين يك حقيقت است كه -
قاصر از معنى نو حرف كهن
روح نو وايمان نو با نظر دقيق در هويت روح آدمى كه تازه جو است ، همواره در جستجوى موضوع تازهاى است كه بتواند حس نو گرايى خود را اشباع نمايد . اين موضوع است كه آسياب روان آدمى را در گردش خود موفق مى سازد ، توصيهء جلال الدين به پيروى از منابع اسلامى كه به تبهكاران خطاب كرده مى گويد :