تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٦ - ٤ - خواص و لوازم عشق به معناى عمومى آن
روانى ميان عاشق ومعشوق بوده باشد .
ثانيا - عدم اظهار ومستور داشتن آن از طرف معشوق منافاتى با كشش وجوشش درونى او ندارد ، نهايت امر اين است كه چون عاشق موقعيت فعال ومعشوق موقعيت پذيرش فعل دارد ، كه خود مستلزم پذيرش شخصيت عاشق است كه طبيعتا معشوق احساس تبعيت شخصيت مى نمايد ، لذا اظهار عشق از طرف معشوق يك اعتراف ضمنى به تفوق شخصيت عاشق به خويشتن مى باشد ، اگر چه عاشق مى گويد :
جمله معشوق است وعاشق پرده اى زنده معشوق است وعاشق مرده اى
ولى اين يك مردنى است كه در نظر عاشق به پايندگى خود در وجود معشوق منتهى مى گردد . اما در عشق حقيقى ، وقتى كه عاشق ما فوق هيجان وسكون بودن خدا را مى بيند وبىطرفى ظاهرى وسكوت جهان هستى را كه پله هايى براى وصول به آسمان معشوقش مى داند تحرك وشدت هيجانش معلول نهايت كمال وبىنيازى است كه در معشوق حقيقى مى بيند . واحساس مى كند كه معشوق او مانند ساير آرمانها نيست كه به مجرد ميل وارادهء انسان پائين بيايد ودست انسان را بفشارد . او چه احتياجى به هيجان وعشق عاشق دارد . آرى
چو كمال حسن مطلق كه ز عشق بىنياز است دل بىقرار محمود به غمزهء اياز است [١]
جوش وخروش عاشق با عدم مقابله به مثل معشوق ، موضوع عشق را در ابهام فرو مى برد وعاشق از هر راه ووسيله كه در آن احتمال جلب معشوق مى دهد ، براى به ثمر رسانيدن عشق خود تقلا مى كند ، هر يك از شئون زندگيش را وتمام رويدادهاى هستى را تحت محاسبه قرار مى دهد ، به آن علت كه شايد از اين راه توفيقى در طريق عشق به دست بياورد آرى
در دل دوست بهر حيله رهى بايد كرد
[١] ديوان فخر الدين عراقى . .