تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٨ - تفسير ابيات
ومِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا ٣٣ : ٢٣ » [١] ( از مردم با ايمان مردانى هستند كه معاهدهاى را كه با خدا بسته بودند به جاى آوردند ، گروهى از آنان رفت وبه مقصد رسيد ، گروه ديگر انتظار وصول به مقصد را مى كشند وهيچ گونه تبديلى در تعهد خود صورت ندادند ) تفسير ابيات بدان ترتيب كه گفتيم آن صوفى مجاهد در موقع جنگ براى خدا بر نفس حيوانيش سخت گرفته بود .
در موقع حمله با مسلمانان پيش مى رفت ، ولى در عقب نشينى از مقابل دشمن با آنان شركت نمى كرد . صوفى زخم ديگرى خورد وآن را هم بست ، پس از آن بيست بار تير ونيزه در بدنش شكست وديگر قوتى در بدنش نماند وبه بارگاه صدق افتاد .
صدق واقعى همان جان در راه خدا دادن است . برويد وبشتابيد وسبقت بجوييد تا مشمول آيهء « ومن المؤمنين رجال صدقوا » گرديد اين مردنها را كه مى بينيد ومى شنويد ، مرگ صورى وظاهرى نيست ، زيرا اين بدن چيزى جز آلت ووسيله ى كار روح نيست .
بسا مردم خام كه در ظاهر خونشان ريخته مى شود ، ولى نفس حيوانيشان زنده مى ماند وبه سراى آخرت مى گريزد . آلت روح اين اشخاص مى شكند ، ولى رهزن كه نفس امارهء آنان است ، از بين نمى رود .
آن خيره سر تبهكار اسب خود را كشت وراهى را هم سپرى نكرد ، زشت وخام زندگى كرد وبىخبر از حق عمر خود را پايان داد .
اگر تنها ريخته شدن خون يك فرد انسانى دليل شهيد بودن او مى گشت ، كافرى كه خونش ريخته شده وكشته مى شود ، او هم به مقام ابو سعيد ابو الخير
[١] سوره الاحزاب ، آيهء ٢٣ . .