تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٨ - ٤ - خواص و لوازم عشق به معناى عمومى آن
من به پيشت حاضر وتو نامه خوان نيست اين بارى نشان عاشقان [١] تو مبين اين پاىها را بر زمين زان كه بر دل مى رود عاشق يقين [٢] كورى عشق است اين كورى من حب يعمى ويصم است اى حسن [٣] اى بسا معشوق كايد ناشناخت پيش بدبختى نداند عشق باخت [٤] عشق نان بىنان غذاى عاشق است بند هستى نيست هر كاو صادق است [٥] نزد عاشق درد وغم حلوا بود ليك حلوا بر خسان بلوا بود [٦] غم چو بينى در كنارش كش به عشق از سر ربوه نظر كن در دمشق عاقل از انگور مى بيند همى عاشق از معدوم شىء بيند همى [٧] آن طرف كه عشق مى افزود درد بو حنيفه شافعى درسى نكرد عاشقان را هر زمانى مردنى است مردن عاشق ز خود يك نوع نيست [٨] پارسى گو گرچه تازى خوشتر است عشق را خود صد زبان ديگر است [٩] عشق چون دعوى جفا ديدن گواه چون گواهت نيست شد دعوى تباه [١٠] منبلم بىزخم ناسايد تنم عاشقم بر زخمها برمى تنم ( ) آن بخارى نيز خود بر عشق زد گشته بود از عشقش آسان از كبد ( ) هيچ عاشق خود نباشد وصل جو كه نه معشوقش بود جوياى او ( ) حكمت حق در قضا ودر قدر كرده ما را عاشقان يكدگر ( )
[١] دفتر سوم ، ص ١٥٩ ب ١٩ ، ٤٢ ، ٤٣ . .
[٢] دفتر سوم ، ص ١٦٨ ب ٦٨ . .
[٣] دفتر سوم ، ص ١٧٤ ب ٦٣ . .
[٤] دفتر سوم ، ص ١٨١ ب ٨ . .
[٥] دفتر سوم ، ص ١٨٥ ب ٤١ . .
[٦] دفتر سوم ، ص ١٨٦ ب ٤ . .
[٧] دفتر سوم ، ص ١٩٧ ب ٤٥ ، ٤٦ . .
[٨] دفتر سوم ، ص ١٩٨ ب ٥٨ و ٦٠ . .
[٩] دفتر سوم ، ص ١٩٨ ب ٣ . .
[١٠] دفتر سوم ، ص ٢٠١ ب ٦٦ . . « ١١ » دفتر سوم ، ص ٢٠٠ ب ٤٩ . . « ١٢ » دفتر سوم ، ص ٢٠٨ ب ٢٤ . . « ١٣ » دفتر سوم ، ص ٢٠٨ ب ١٧ . . « ١٤ » دفتر سوم ، ص ٢٠٨ ب ٢٤ . .