تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٧ - در بيان بىطاقتى سالكان پيش از گشاد و قصد كردن حضرت مصطفى صلى الله عليه و آله افكندن خود را از كوه حرا از وحشت حجاب و نمودن جبرئيل عليه السلام خود را به وى و منع كردن و بشارت دادن
چرا آن زاهد دل بندهء ما را آزرد وما را در نزد مهمان شرمنده ساخت . زاهد آن باده را ريخت كه از خون او بهتر بود . آن بزدل سبوى مى ما را شكست ومانند زنان زبون فرار كرد . او اگر هم مرغى شود كه بتواند به اوج فضا پرواز كند ، نخواهد توانست جان سالم از دست من ببرد ، اگر او بخواهد از زير دست من بپرد
((٣٥٥٨)) تير قهر خويش بر پرّش زنم پرّ وبال مرده ريگش بر كنم
اگر ماهى شود ودر زير آبها فرو رود ، از نهيب من زير وزبر خواهد گشت اگر از ترس من در دل سنگ سخت برود ، از دل آن سنگ بيرونش مى كشم .
او نمى تواند جان از شمشير من بدر برد ، اگر چه صدها حيله وتدبير براه بياندازد : من تصميم گرفتهام كه ضربتى بر تنش بنوازم كه ديگران هم عبرت بگيرند مقصود او از شكستن سبو به دست آوردن شهرت است ، او كارى جز سالوس ومكر پردازى ندارد .
گيرم او بتواند با همهء مردم سالوس بازىها نمايد . آيا با من هم ؟ همين دم مجازات او وصد مثل او را به دستش مى گذارم
بر سرش چندان زنم گرز گران كز تنش بيرون رود گنج روان
خشم خون خوار امير سر كشيده بود واز دهان وى آتشى مى درخشيد .