تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٥ - در بيان بىطاقتى سالكان پيش از گشاد و قصد كردن حضرت مصطفى صلى الله عليه و آله افكندن خود را از كوه حرا از وحشت حجاب و نمودن جبرئيل عليه السلام خود را به وى و منع كردن و بشارت دادن
مردان حق كه فداى سيرت خويشاند ، خود را قربانى محبوبى مى سازند كه در كشته شدنشان صد زندگى نهفته است . اينان عشاقى هستند كه وصف عاشقى وعشق ومعشوقشان پاينده ودر هر دو عالم بهره مند ونيك نامند . هر يك از انسانها فداى موضوع مطلوبش مى شود ، بدون اين كه نقص وكاهش وافزايش وتاريكى وروشنايى كار خود را محاسبه نمايد ، بالاخره هم از بين مى رود آنگاه نه مشتاقى مى ماند ونه موضوع اشتياق .
اى رادمردان ، عشاق را مورد ترحم قرار بدهيد ، زيرا آنان كارى جز غوطه خوردن در پيچ وخمهاى پى در پى ندارند .
حالا اى امير ، اين زاهد را عفو كن وبدبختى واندوهش را ببين ، باشد كه خدا هم جرمهاى ترا بيامرزد ومغفرت خداوندى لغزشهايت را محو بسازد . تو هم كه اميرى از روى غفلت سبوهاى فراوان شكسته ودل بر اميد عفو الهى بستهاى . بيا
((٣٥٥٢)) عفو كن تا عفو يابى در جزا مى شكافد مو قدر را در سزا مو شكافان قدر را هوشدار قصهء ما را تو نيكو گوش دار