تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢ - نو گرايى جلال الدين در گسترش فرهنگ بشرى
دريغ مدار . اين بارقه ها مانند مشعلى است كه فرا راه معرفت نسلهاى آينده نصب مى شود وقسمتى از گذرگاه معارف آينده را روشن مى سازد ، تو در حقيقت با اين سخنان كه امروز مى گويى ، در هموار كردن جاده معرفت آيندگان نقش مهمى را ايفا مى كنى در عين حال مجاز نيستى كه اين آيهء :
« وما أوتيتم من العلم الا قليلا » .
( از دانش جز مقدار اندكى به شما داده نشده است ) را فراموش كنى ، لذا از اعماق قلب بگو :
گرچه هر قرنى سخن نو آورد
تو بهتر از ديگران مى دانى كه اين جمله « رب زدني علما » به چه كسى خطاب شده است .
اين جمله به پيامبر عظيم الشان اسلام خطاب شده است كه دايما « آرزو وتمايل به افزودن دانش وبينش داشته باشد . به همين جهت است كه كسانى از مثنوى شناسان كه جلال الدين مولوى را در ما فوق انسان قرار داده واو را مطلق معرفى مى كنند ومى گويند : پس از پيامبران شخصيتى به عظمت علمى ومعرفت جلال الدين نه وجود داشته است ونه تاريخ مثلش را خواهد ديد . چيزى را مى گويند كه روح جلال الدين با توجه به دو بيت فوق وابيات زير از آن بىاطلاع است :
اى خدا اى خالق بىچند وچون آگهى از حال بيرون ودرون قطرهء دانش كه بخشيدى ز پيش متصل گردان به درياهاى خويش قطرهء علم است اندر جان من وا رهانش از هوا وز خاك تن گر خطا گفتيم اصلاحش تو كن مصلحى تو اى تو سلطان سخن كيميا دارى كه تبديلش كنى گرچه جوى خون بود نيلش كنى
بايد گفت : ضامن بقاى شخصيت مولوى در امتداد قرون واعصار با آن همه تحولات در فرهنگ بشرى ، اگر چند عامل اساسى داشته است ، يكى از آنها همين واقع بينى اوست كه مانند بعضى از فلاسفه ومكتب سازان ننشسته است كه هستى