تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠ - لازمهء نو بينى و نو گرايى پوچ شدن آن چه كه واقع مى شود نيست
اكتساب شدهء شخصيت آدمى را تشكيل مى دهد . به طور كلى نونو شدن جهان هستى حيات را در جاندار تثبيت مى نمايد ونونو شدن حيات در انسان تعينى را از نظر شخصيت به وجود مى آورد كه گام به ما فوق تحول وتجدد مى گذارد . جلال الدين اين مضمون را در كتاب مثنوى بارها متذكر شده است ، از آن جمله در اول دفتر ششم مى گويد :
اين جهان جنگ است چون كل بنگرى ذره ذره همچو دين با كافرى آن يكى ذره همى پرّد به چپ وآن دگر سوى يمين اندر طلب ذرهاى بالا وآن ديگر نگون جنگ فعليشان ببين اندر ركون جنگ فعلى هست از جنگى نهان زين تخالف آن تخالف را بدان
اين است مبناى حركت وتحول وتجدد جهان هستى ، اما همين ذرات متحرك پس از سپرى كردن دوران جوش وخروش وحركت ، گام به ما فوق حركت وسكون مى گذارند .
ذرهاى كاو محو شد در آفتاب جنگ او بيرون شد از وصف حساب
در جاى ديگر مى گويد :
چون جفا آرى فرستد گوشمال تا ز نقصان وا رهى سوى كمال چون تو وردى ترك كردى در روش بر تو قبضى آيد از رنج وتپش آن ادب كردن بود يعنى مكن هيچ تحويلى از آن عهد كهن پيش از آن كاين قبض زنجيرى شود اين كه دل گير است پاگيرى شود رنج معقولت شود محسوس وفاش تا نگيرى اين اشارت را بلاش در معاصى قبضها دل گير شد قبضها بعد از اجل زنجير شد نعط من اعرض هنا عن ذكرنا عيشة ضنكا ونحشر بالعمى [١]
اين ابيات صريحا ياد آور مى شود كه شخصيت آدمى مايه هاى پايدار خود را از همين تحولات ونونو شدنها مى گيرد وعناصر وجود خود را براى ابديت مى سازد
[١] كسى كه در اين دنيا از ياد ما اعراض كند ، زندگى اضطراب آميز به او مى دهيم ودر روز رستاخيز او را نابينا محشور مى كنيم . ) .