تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٢ - آمدن شيخ بعد از چندين سال از بيابان به شهر غزنين و زنبيل گردانيدن او به اشارت غيبى و تفرقه كردن آن چه جمع آيد بر فقرا
آيه
روايت
((٢٧٢٩)) بنده آزادى طمع دارد ز جد عاشق آزادى نخواهد تا ابد
((٢٧٣٠)) بنده دايم خلعت وادرار جوست خلعت عاشق همه ديدار اوست
((٢٧٣١)) در نگنجد عشق در گفت وشنيد عشق درياييست قعرش ناپديد
((٢٧٣٢)) قطره هاى بحر را نتوان شمرد هفت دريا پيش آن بحر است خرد
((٢٧٣٣)) اين سخن پايان ندارد اى فلان باز رو در قصهء شيخ زمان
آيه « وأَقِيمُوا اَلصَّلاةَ وآتُوا اَلزَّكاةَ وأَقْرِضُوا الله قَرْضاً حَسَناً ٧٣ : ٢٠ . » (١) ( ونماز را بپا داريد وزكات را بپردازيد وبه خداوند قرض حسنه بدهيد ) .
« ان تنصروا الله ينصركم ويثبت اقدامكم . » (٢) ( اگر خدا را يارى كنيد ، خدا شما را يارى نموده وقدمهاى شما را ثابت خواهد كرد ) .
« وكُلُوا واِشْرَبُوا ولا تُسْرِفُوا ٧ : ٣١ » (٣) ( بخوريد وبياشاميد واسراف نكنيد ) .
روايت « عن الصادق عليه السلام : - خمس من لم تكن فيه لم يتهنا بالعيش : - الصفا والامن والغناء والقناعه والانيس الموافق » (٤) ( پنج چيز است كه اگر در كسى نباشد ، زندگى او گوارا نخواهد بود : - تندرستى
(١) سوره المزمل ، آيهء ٢٠ . .
(٢) محمد صلى الله عليه وآله آيه ٧ . .
(٣) سوره الاعراف ، آيهء ٣١ . .
(٤) سفينه ج ٢ ص ٤٥١ ، نقل از امالى شيخ صدوق . .