تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٢ - علوم مخفى و سحر و فلسفه و علم نجوم آن طور كه بايد به حد نصاب خود نرسيده است
آنگاه واقعيات با تحمل اين عشق بازىهاى بىاساس ، دير يا زود ، با كمال خشونت وبدون تملق بر مى خيزد ومى گويد : شما خطا رفتهايد ، بر گرديد وراه راست را در پيش بگيريد . در همين قرن بيستم ناگهان صداى پىيرروسو بلند مى شود ومى گويد :
ورشكستگى علم اعلام شد . ( داستانى است بس عجيب ، گوش فرا دهيد ) آوردهاند كه وقتى در يكى از شهرهاى آلمان حاكمى مى زيست كه از لحاظ درستى وجديت ضرب المثل بود .
دزدان وراهزنان از او ترس ووحشت بسيار داشتند ومردان شرافتمند او را صميمانه احترام مى كردند . اما روزى اهالى شهر به رازى صاعقه آسا پى بردند ، از اين قرار :
حاكم هر شب لباس مبدل مى پوشيد وطپانچهاى در جيب مى گذاشت وآهسته وبىسر وصدا از خانه خارج مى شد ومردم را لخت مى كرد ويا از ايشان به زور چيزى مى گرفت . . . لا بد مى پرسيد كه آيا اين داستان همان حكايت هالرز نيست ؟ شايد چنين باشد ، ولى در عين حال داستان علوم رياضى در اواخر قرن نوزدهم نيز مى باشد .
از بيست قرن قبل تا كنون مردم در مقابل آن ضعف وغش مى كردند . هر كس مى خواست در كوچكترين مورد اصلاحى به عمل بياورد يا دخالتى كند ، عمل او را مانند توهين به مقدسات تلقى مى كردند .
اما ناگهان اصل اقليدس ضعف گريه آورى از خود نشان داد ومفهوم قديمى اتصال با سر وصداى بسيار فرو ريخت ونابود شد وقلمرو آشناى اعداد معمولى بوسيلهء بهمنى از اعداد اصم واندازه نگرفتنى خورد شد وبنايى كه اين قدر مورد احترام وپرستش بود تركها وشكافهاى بزرگ برداشت .
اما فقط بناى معظم رياضيات نبود كه گرفتار خرابى وويرانگرى مى گرديد تمام قصر بزرگ علوم به اين حال دچار بود وجنگ وحشيانهاى را بر عليه وايزمان