تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٦ - در بيان بىطاقتى سالكان پيش از گشاد و قصد كردن حضرت مصطفى صلى الله عليه و آله افكندن خود را از كوه حرا از وحشت حجاب و نمودن جبرئيل عليه السلام خود را به وى و منع كردن و بشارت دادن
جواب گفتن امير مر آن شفيعان را و قبول نكردن شفاعت به جهت گستاخى كه كرده است و سبو را شكسته
تفسير ابيات
جواب گفتن امير مر آن شفيعان را وقبول نكردن شفاعت به جهت گستاخى كه كرده است وسبو را شكسته
((٣٥٥٣)) مير گفت او كيست تا سنگى زند بر سبوى ما سبو را بشكند
((٣٥٥٤)) چون گذر سازد بكوبم شير نر ترس ترسان بگذرد با صد حذر بلكه بگذارد ز هيبت پنچه را مور گردد پيش قهرم اژدها
((٣٥٥٥)) بندهء ما را چرا آزرد دل كرد ما را پيش مهمانان خجل
((٣٥٥٦)) شربتى كان به ز خون اوست ريخت اين زمان همچون زنان از ما گريخت
((٣٥٥٧)) ليك جان از دست من او كى برد گر شود چون مرغ وبر بالا پرد
((٣٥٥٨)) تير قهر خويش بر پرّش زنم پرّ وبال مرده ريگش بركنم ور شود چون ماهى اندر آب در از نهيب من شود زير وزبر
((٣٥٥٩)) ور رود در سنگ سخت از كوششم از دل سنگش كنون بيرون كشم جان نخواهد برد از شمشير من ور كند صد حيله وتدبير وفن
((٣٥٦٠)) من برانم بر تن او ضربتى كان بود مر ديگران را عبرتى كار او سالوس وزرق وحيلت است ليك مقصودش بيان شهرت است
((٣٥٦١)) با همه سالوس وبا ما نيز هم ؟
داد او وصد چو او اين دم دهم بر سرش چندان زنم گرز گران كز تنش بيرون رود گنج روان
((٣٥٦٢)) خشم خون خوارش شده بد سركشى از دهانش مى درخشيد آتشى
تفسير ابيات امير در پاسخ شفاعتگران مى گويد : آن زاهد چه كسى است كه سنگى بر سبوى ما بزند وآن را بشكند من آن قهرمان پيروزم كه اگر شير نر با ترس وبيم گذارش از كويم بيافتد ، با صد احتياط مى گذرد وبلكه از هيبت من پنجه هاى درنده اش را فراموش مى كند واژدها در مقابل قهر وسطوت من مانند مور ناتوان مى گردد .