تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٨ - ١٥ - پديده هاى با عظمت انسانى در عشق حقيقى است
غير اين معقولها ، معقولها يابى اندر عشق با فرّ وبها [١] پير عقل توست نى موى سپيد دستگير صد هزاران نااميد [٢] مرگ آشامان ز عشقش زنده اند دل ز جان وآب جان بركندهاند [٣] آب عشق تو چو ما را دست داد آب حيوان شد به پيش ما كساد [٤] هست معراج فلك اين نيستى عاشقان را مذهب ودين نيستى [٥] پنج وقت آمد نماز اى رهنمون عاشقان را فى صلاة دائمون نيست زر غباً طريق عاشقان سخت مستسقى است جان صادقان [٦] پس هماره روى معشوقه نگر اين به دست توست بشنو اى پسر [٧] چون كه زد عشق حقيقى بر دلش سرد شد ملك وعيان ومنزلش [٨] ملك دنيا تن پرستان را حلال ما غلام ملك عشق بىزوال [٩] علت عاشق ز علتها جداست عشق اصطرلاب اسرار خداست [١٠] چون كه عاشق اوست تو خاموش باش او چو گوشَت مى دهد تو گوش باش ( ) عاشق از حق چون غذا يابد رحيق عقل آنجا گم شود گم اى رفيق ( )
[١] دفتر پنجم ، ٣٣٣ ب ٥٦ . .
[٢] دفتر پنجم ، ص ٣٣٤ ب ٣٣ . .
[٣] دفتر پنجم ، ص ٣٥٠ ب ١٢ . .
[٤] دفتر پنجم ، ص ٣٥٠ ب ١٣ . .
[٥] دفتر ششم ، ص ٢٥٥ ب ٤٠ . .
[٦] دفتر ششم ، ص ٣٩١ ب ٦٤ و ٦٦ . .
[٧] دفتر ششم ، ص ٣٩٨ ب ١ . .
[٨] دفتر ششم ، ص ٤١١ ب ٧ . .
[٩] دفتر ششم ، ص ٤١٧ ب ٥٢ . .
[١٠] دفتر اول ، ص ٤ ب ٥١ . . « ١١ » دفتر اول ، ص ٣٦ ب ٥٦ . . « ١٢ » دفتر اول ، ص ٤١ ب ١١ و ٣١ . .