تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٤ - حكايت هم در جواب جبرى و اثبات اختيار خلق و صحت امر و نهى و بيان آن كه عذر جبرى در هيچ ملتى و در هيچ دينى مقبول نيست و موجب خلاص نيست از سزاى آن كار كه كرده است چنانكه خلاص نيافت ابليس جبرى به آن كه گفت كه بما اغويتنى و القليل يدل على الكثير
حكايت هم در جواب جبرى واثبات اختيار خلق وصحت امر ونهى وبيان آن كه عذر جبرى در هيچ ملتى ودر هيچ دينى مقبول نيست وموجب خلاص نيست از سزاى آن كار كه كرده است چنانكه خلاص نيافت ابليس جبرى به آن كه گفت كه بما اغويتنى والقليل يدل على الكثير
((٣٠٧٧)) آن يكى بر رفت بالاى درخت مى فشاند آن ميوه را دزدانه سخت
((٣٠٧٨)) صاحب باغ آمد وگفت اى دنى از خدا شرميت ، گو چه مى كنى
((٣٠٧٩)) گفت از باغ خدا بندهء خدا گر خورد خرما كه حق كردش عطا
((٣٠٨٠)) عاميانه چه ملامت مى كنى بخل بر خوان خداوند غنى ؟
((٣٠٨١)) گفت اى ايبك بياور آن رسن تا بگويم من جواب بو الحسن
((٣٠٨٢)) پس ببستش سخت آن دم بر درخت مى زدش بر پشت وپهلو چوب سخت
((٣٠٨٣)) گفت آخر از خدا شرمى بدار مى كشى اين بىگنه را زار زار
((٣٠٨٤)) گفت كز چوب خدا اين بنده اش مى زند بر پشت ديگر بنده خوش
((٣٠٨٥)) چوب حق وپشت وپهلوانِ او من غلام وآلت فرمان او
((٣٠٨٦)) گفت توبه كردم از جبر اى عيار اختيار است اختيار است اختيار
((٣٠٨٧)) اختيارش اختيارت هست كرد اختيارش چون سوارى زير كرد
((٣٠٨٨)) اختيارش اختيار ما كند امر شد بر اختيار اى مستند
((٣٠٨٩)) حاكمى بر صورت بىاختيار هست هر مخلوق را در اقتدار
((٣٠٩٠)) تا كشد بىاختيارى صيد را تا برد بگرفته گوش او زيد را
((٣٠٩١)) ليك بىهيچ آلتى صنع صمد اختيارش را كمند او كند
((٣٠٩٢)) اختيارش زيد را قيدى كند بىسگ وبىدام چون صيدى كند
((٣٠٩٣)) آن دروگر حاكم چوبى بود وان مصور حاكم خوبى بود
((٣٠٩٤)) هست آهنگر بر آهن قيّمى هست بنّا هم بر آلت حاكمى