تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٧ - ٤ - خواص و لوازم عشق به معناى عمومى آن
٤ - خواص ولوازم عشق به معناى عمومى آن
نى حديث راه پر خون مى كند قصه هاى عشق مجنون مى كند [١] جمله معشوق است وعاشق پرده اى زنده معشوق است وعاشق مرده اى چون نباشد عشق را پرواى او او چو مرغى ماند بىپر واى او [٢] عشق خواهد كاين سخن بيرون بود آينه غمّاز نبود چون بود ؟
عاشقى پيداست از زارى دل نيست بيمارى چو بيمارى دل [٤] با خودى تو ليك مجنون بىخود است در طريق عشق بيدارى بد است [٥] هر كه عاشق ديديش معشوق دان كاو به نسبت هست هم اين وهم آن [٦] لفظ جبرم عشق را بىصبر كرد وآن كه عاشق نيست حبس جبر كرد [٧] عشق شنگ بىقرار بىسكون چون در آرد كل تن را در جنون [٨] هر چه گويد مرد عاشق ، بوى عشق از دهانش مى جهد در كوى عشق [٩] آن چه معشوق است صورت نيست آن خواه عشق اين جهان خواه آن جهان آن چه بر صورت تو عاشق گشته اى چون برون شد جان چرايش هشته اى صورتش برجاست اين سيرى ز چيست ؟
عاشقا ، وا جو كه معشوق تو كيست ؟
آن چه محسوس است اگر معشوقه است عاشقستى هر كه او را حس هست چون وفا آن عشق افزون مى كند كى وفا صورت دگرگون مى كند ؟
نغز علم افزود كم شد پوستش زان كه عاشق را بسوزد دوستش گفت معشوق اين اگر بهر من است گاه وصل اين عمر ضايع كردن است [١٠]
[١] دفتر اول ، ص ٢ ب ١٣ . .
[٢] دفتر اول ، ص ٣ ب ١ و ٢ . .
[٤] دفتر اول ، ص ٤ ب ٥٠ . .
[٥] دفتر اول ، ص ١١ ب ٥ . .
[٦] دفتر اول ، ص ٣٦ ب ٥٤ . .
[٧] دفتر اول ، ص ٣١ ب ٤٢ . .
[٨] دفتر اول ، ص ٥٧ ب ٢٨ . .
[٩] دفتر اول ، ص ٥٨ ب ٣٢ . .
[١٠] دفتر دوم ، ص ٩٠ ب ٢٣ ، ٢٤ ، ٢٥ ، ٢٦ ، ٢٧ . .