تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠١ - علوم مخفى و سحر و فلسفه و علم نجوم آن طور كه بايد به حد نصاب خود نرسيده است
((٢٧٦٩)) فهم كن موقوف اين گفتن مباش سينه هاى عاشقان كمتر خراش
((٢٧٧٠)) نى گمانى بردهاى تو زين نشاط ؟
حزم را مگذار ومى كن احتياط
((٢٧٧١)) واجب است وجايز است ومستحيل تو وسط را گير در حزم اى دخيل
((٢٧٦٣)) علم نيرنجات وسحر وفلسفه گرچه نشناسند حقّ المعرفة
((٢٧٦٤)) ليك كوشيدند تا امكان خود برگذشتند از همه اقران خود
علوم مخفى وسحر وفلسفه وعلم نجوم آن طور كه بايد به حد نصاب خود نرسيده است .
شناسايىهاى بشرى نه تنها از ديدگاه عرفان وجهان بينى واقع بينانه ناقص وبسيار محدود است ، بلكه كمبود تئورى وقضاياى قطعى ونارسايى تعريفات در علوم تا دوران ما كاملًا روشن است .
از يكى از شاگردان فاضل آلبرت اينشتين شنيدم كه روزى در هنگام درس مى گفت : اگر كسى بتواند علم فيزيك را تعريف كند ، همين تعريف كافى است كه صاحب نظر بودن او را در فيزيك اثبات كند .
جاى ترديد نيست كه واقعيات جهان هستى چنانكه هرگز تحت تأثير شعر وخيال قرار نمى گيرد ، همچنين گوش به حماسه ها ورجز خوانىهاى دانشمندان حرفهاى هم نمى دهد .
دانشمندان در حيطهء تحقيقات خود به عدهاى از موضوعات وروابط دست مى يابند ، از شدت علاقه به دانسته هاى خود در آن باره بدون اين كه متوجه باشند ناگهان به شاعر مبدل مى شوند وبه جاى اين كه به كاوش علمى تحققى خود ادامه بدهند واز ديدگاه محدود خود تدريجا مسائل مربوطه را مورد دقت علمى قرار بدهند ، عينك علمى خود را كنار گذاشته ، عينك عشق به دانسته هاى خود زده با بريده شدن از واقعيت يك زندگى عاشقانهاى را پيش مى گيرند .