تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٣ - ١٥ - پديده هاى با عظمت انسانى در عشق حقيقى است
عاشقان را كار نبود با وجود عاشقان را هست بىسرمايه سود ؟
بيست ودو - آيا تا حال شنيدهايد كه عشق مجازى مجالى به عاشق بدهد تا قدرى در بارهء خود وخدايش بيانديشد ، چه رسد به اين كه دايما در حال نماز ونيايش با خدا باشد ؟ واگر هم عاشق مجازى روى به خدا ببرد ، براى حصول مقصودش مى باشد كه به قول ويكتور هوگو عبارت است از به دست آوردن وصال معشوق كه تا سر حد خدايى آن را مى پرستد .
بيست وسه - چنين نيست كه در عشقهاى مجازى معشوق هم به خود عاشق عشق بورزد بلى ممكن است كه عشق ومحبت از هر دو طرف بوده باشد ، ولى مستلزم يكديگر نيستند ، در صورتى كه در عشق حقيقى به منبع جمال وجلال مطلق ، بنا به آيهء ( يحبهم ويحبونه ) محبت از طرفين است وبه مجرد اين كه محبت آدمى به خدا آغاز شد ، محبت متقابل الهى هم به شدت به سراغش مى آيد .
بيست وچهار
عشق او پيدا ومعشوقش نهان يار بيرون فتنهء او در جهان
اين معشوق كه ما فوق هستى بوده وبا حواس ظاهرى قابل دريافت نيست وفرياد عشقش جهان را به لرزه در مى آورد ، نمى تواند جز معشوق حقيقى بوده باشد .
عاشقان پيدا ودلبر ناپديد در همه عالم چنين عشقى كه ديد
ديوان شمس
آستين بر روى ونقشى در ميان افكنده اى خويشتن تنها وشورى در جهان افكنده اى خود نهان چون غنچه وآشوب استيلاى عشق در نهاد بلبل فرياد خوان افكنده اى