تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٩ - آيا در مقابل حماقت و سقوط افراد انسانى مى توان به قضيه بىاساس ١٧١ تو گليم خويش را از آب بيرون بكش ١٨٧ قناعت ورزيد ؟
شد ز يوسف آن زليخا نو جوان عشرت از سر گير خوش خوش شادمان آتشى اندر دل خود برفروز دفع چشم بد سپندانى بسوز تو به حال خويشتن مى باش شاد تا بيابى در جهان جان مراد
((٢٥٣٧)) گر خرى را مى برد روبه ز سر كو ببر تو خر مباش وغم مخور
« يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اِهْتَدَيْتُمْ إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ٥ : ١٠٥ « . (١) ( اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، بر شما باد خودتان ، اگر شما هدايت يافتهايد ضلالت ديگران به شما ضررى نخواهد رسانيد . برگشت شما همگى به سوى اوست وبه آن چه كه انجام دادهايد ، شما را خبر خواهد داد . )
تو به حال خويشتن مى باش شاد تا بيابى در جهان جان مراد
((٢٥٣٧)) گر خرى را مى برد روبه ز سر كو ببر تو خر مباش وغم مخور
آيا در مقابل حماقت وسقوط افراد انسانى مى توان به قضيه بىاساس « تو گليم خويش را از آب بيرون بكش » قناعت ورزيد ؟
مطلبى را كه جلال الدين در بيت مورد نقد وتحليل مى گويد ، به طور مطلق صحيح نيست ، بلكه بايستى اين مطلب را به دو مسئله جداگانه تفكيك وتقسيم كنيم : - مسئله يكم - حفظ استقلال شخصيت وكوشش در پيش برد روح رو به كمال ايده آلى كه براى انسان مطرح است .
اگر اين محافظت بر استقلال وتقويت روح با پيوستن به انسانها در معرض خطر قرار بگيرد ، يا وضع خود افراد انسانى در شرايطى به قدرى تباه بوده باشد كه
(١) سوره المائده ، آيهء ١٥٠ . .