تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٦ - تفسير ابيات
تفسير ابيات درك وجدانى نوع ديگرى از احساس است وهر دو در اثبات متعلق خود شريكند . تو مى بينى كه وجدان شايستگى تكليف را براى انسانها به خوبى در مى يابد واگر اختيار نبود ، موضوع تكليف معنايى نداشت .
[ اين استدلال را مى توان به دو بيان تحليل كرد وما در مبحث گذشته دو بيان را متذكر شديم ] اين كه مى گويى : فردا كدام يك از دو كار را انتخاب كنم ، خود دليل اختيار است ، زيرا عوامل جبرى هرگز توقف سر دو راهى ندارد وهمواره يك راه وجود دارد كه مقتضاى عوامل جبرى است .
همهء قرآن پر از امر ونهى ووعده وعيد است ، آيا كسى را ديديد كه تا كنون به سنگ امر كند ؟ آيا شنيدهايد كه آدم دانايى به كلوخ وسنگ خشمگين شود وبا آن دو موجود جامد كينه توزى نمايد ؟ البته نه : زيرا موجودات جامد در اوضاع طبيعى كه قرار مى گيرند ، كمترين اختيارى ندارند .
آيا اتفاق افتاده است كه انسان به غلام دست وپا شكسته حكم كند كه برخيز وسلاحى به دست بگير وبرو به ميدان كارزار ؟ چطور روا مى دارى كه خداوند خالق ستارگان وسپهر بىكران از روى نادانى امر ونهى كند ، يعنى نداند كه انسانهاى مجبور نمى توانند به امر ونهى او اطاعت نمايند ؟ ادعاى جبرى شما براى اثبات توانايى وسلطهء مطلقهء الهى ، جهل وحماقت را بر خدا تجويز مى كند مدعى تفويض وقدر خدا را ناتوان نمى داند ، بلكه مى گويد : خداوند كارى با اعمال آدميان ندارد واگر بر فرض لازمهء تفويض وقدر ناتوانى خدا بوده باشد اين مزيت را دارد كه خدا را جاهل نمى داند ومسلم است كه جهل از ناتوانى بدتر است . [ اين مسئله بايستى مورد دقت قرار بگيرد ] ترك به مهمانش مى گويد : تو كه مى خواهى به خانهء من بيايى ، بىسگ وبىپوستين بيا ودر موقع آمدن از آن در مخصوص وبا ادب بيا ، تا سگ من با دندان