تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٦ - ديوژن است كه در روز روشن چراغ به دست مى گردد ، شايد كه آدمى پيدا كند
او چه مى خواهد ؟ او چند ساعت با من بيايد ، تا ميليونها آدم را به او نشان بدهم . بفرما اين همه صنعت وعلم ووسايل رفاه وآسايش وشئون همزيستى واطمينان به آينده را كدامين موجودات به وجود آوردهاند ؟ اينها همان آدمها هستند كه تو يك فرد از آنها را دنبال مى كنى ، فقر وفلاكت رخت از جامعه بربسته ، نسل اصلاح شده ، همهء آدمها زيبا وخوشگل شدهاند .
كافى است كه تصميم بگيرد يك هزار كيلو متر راه را در طول يك ساعت در فضا در مى نوردد . ديگر چه مى خواهى براى تو بگويم . از بيمارىهاى جسمانى خطرى متوجه آدميان نيست . وبه او طاعون زهره ندارد كه به آدمها سر بزند ، بيگلر بگىها ومزاحمهاى بىدليل را همين آدميان جاروب كرده وبه زباله دان تاريخ ريختهاند . اى ديوژن ، حالا ديگر چراغت را خاموش كن ، زيرا الكتريسيته همه جا را فرا گرفته وهمهء آدميان را به تو نشان مى دهد .
ديوژن با دقت هر چه بيشتر در اين سخنان غوطه مى خورد وفرود آمدن رگبار اين همه حماسه ها را با ديدگانش مشاهده مى كند ومى گويد : چون فرصت خيلى كم است وبايد به كار خود برسم ، اجازه بدهيد كه كيف بغلىام را كه چند قطعه كاغذ كه شما آن را پول مى ناميد ومن آن را كاغذ جامدى كه آب حيات تمام انسانها را مى خشكاند ، اصطلاح كردهام ، با چند جلد كتاب كوچك كه دارم ، يكى به نام تمدن ودواى آن ، دوم انسان موجود ناشناخته ، سوم فلسفه پوچى در نزد شما امانت بگذارم ، ودنبال كار خود بروم ، باز بزودى به سراغتان خواهم آمد . رفيق عزيز ، تو گيج وكلافهام كردى ، حالا نمى دانم براى پيدا كردن آدم كجاها را گشتهام وكجاها مانده است . خدا حافظ ، اگر تو در اينجا وقت مرا در جستجوى آدم زياد بگيرى ، كم كم امر به خود من هم اشتباه مى شود وچنين مى پندارم كه راستى انسانها آدم شدهاند ودوران آدم سازى وآدم جويى سپرى شده است .