تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٤ - ١٤ - عشق حقيقى و انگيزه و خواص آن
١٤ - عشق حقيقى وانگيزه وخواص آن
عشق آن زنده گزين كاو باقى است واز شراب جانفزايت ساقى است [١] ليك صافى غرق عشق ذو الجلال ابن كس نى ، فارغ از اوقات وحال رو چنين عشقى گزين گر زنده اى ور نه وقت مختلف را بندهاى [٢] رحم خود را او همان دم سوخته است كه چراغ عشق حق افروخته است دوزخ اوصاف او عشق است واو سوخت مر اوصاف خود را مو به مو [٣] عاشق حقى وحق آن است كاو چون بيايد از تو نبود تار مو صد چو تو فانيست پيش آن نظر عاشقى بر نفى خود خواجه مگر ؟
كرد فضل عشق انسان را فضول زين فزون جوى ظلوم است وجهول [٤] كسب دين عشق است وجذب اندرون قابليت نور حق دان اى حرون [٥] عاشقان را شادمانى وغم اوست دست مزد واجرت خدمت هم اوست [٦] عاشقى كز عشق يزدان خورد قوت صد بدن پيشش نيازد ترّه توت عاشق عشق خدا وانگاه مزد ؟
جبرئيل مؤتمن وانگاه دزد ؟
با محمد بود عشق پاك جفت بهر عشق او را خدا لولاك گفت [٨] اندر آن جز عشق يزدان كار نيست جز خيال وصل او ديّار نيست خانه را من روفتم از نيك وبد خانهام پر گشت از عشق احد [٩]
[١] دفتر اول ، ص ٧ ب ٧ . .
[٢] دفتر سوم ، ص ١٥٩ ب ٧١ . .
[٣] دفتر سوم ، ص ١٦٨ ب ١٢ و ١٣ . .
[٤] دفتر اول ، ص ١ و ٢ و ٣ . .
[٥] دفتر دوم ، ص ١١٩ ب ٥٦ . .
[٦] دفتر پنجم ، ص ٢٨٨ ب ٣٦ . .
[٨] دفتر پنجم ، ص ٣٢٥ ب ٥١ . .
[٩] دفتر پنجم ، ص ٣٢٦ ب ٥٢ و ٥٣ . .