تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٨ - تفسير ابيات
بنا بر اين به طريق اولى از توجه به رتباط انديشه هاى نو بنو در مهمانسراى متجدد مغز ، با عالمى كه از پشت پردهء طبيعت به اين جريانات احاطه دارد ، غفلت مى ورزند . همين محدود نگرىها است كه گاه گاهى نتيجهء قطعى خود را در صورت « ورشكستگى علم اعلام مى شود » و « اصول وقضاياى علمى يك عده مسائل مصلحتى است كه موقعيت زندگى ما آنها را ايجاب كرده است » . . . وامثال اين حرفها ابراز مى دارد .
گروه جهان بينان الهى مانند جلال الدين بدون انكار مسائل وتحقيقات روان شناسىهاى معمولى براى درك فلسفهء نمودها از خود آنها تجاوز نموده وپا را فراتر گذاشته ، منبع ومسير ومقصد جريانات انديشه را هم بيان مى كنند ومانند بعضى از مكاتب ديگر ، براى شناختن كتاب بزرگ اجزاى هستى ، به خواندن يك صفحه با يك سطر ، يا يك كلمه قناعت نمى ورزند .
تفسير ابيات اين بدن آدمى مانند مهمانخانه ايست كه هر صباح ، بلكه دم بدم مهمان تازهاى از انديشه ها وشادىها واندوه ها به آن وارد مى شوند .
خانهء مغز را دم بدم تازه وپاكيزه نگه دار ومگذار كهنه وفرسوده شود ومگذار انديشه ها وساير جريانات مغزى مانند آدمها وجانوران راه گم كرده به ويرانه فرسودهء مغزت وارد شوند وننشسته پا به فرار بگذارند .
در مهمانسراى مغز را با قفل خيالات وهوى وهوسها مبند ، حتى به استقبال مهمانان تازه تر برو ، زيرا اين انديشه ها وجريانات از جهان غيبى سرازير مى گردند .
مبادا وجود آن انديشه ها وجريانات را مانند مزاحمهاى تحميلى كه به گردنت افتادهاند ، تلقى كنى ، زيرا انديشه ها با احساس كوچكترين بىاعتنايى بدون توجه به اين كه ممكن است شما از فرار آن مهمانها حسرت ببريد وپشيمان شويد از مغز برمى خيزند وراه خود را پيش مى گيرند .