تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٧ - تفسير ابيات
رفتن اين آب فوق آسياست رفتنش در آسيا بهر شماست چون شما را حاجت طاحون نماند آب را در جوى اصلى باز راند ناطقه سوى زبان تعليم راست ور نه خود اين آب را جويى جداست مى رود بىبانگ وبىتكرارها تحتها الانهار تا گلزارها
مهمترين واساسىترين اين جريانات مغزى همان انديشه است كه مى توان گفت : ملاك هستى انسانى است
اى برادر تو همان انديشه اى مابقى خود استخوان وريشه اى
آيا اين انديشه هاى نو به نو زاييده خود ساختمان مغزى ما است ؟ آيا مغز ما نيروى انديشه ها را در خود دارد ومحسوسات عينى خارجى كه بوسيلهء حواس وارد مغز مى گردند ، آن نيروها را به كار مى اندازند وبه فعليت مى رسانند ؟ آيا اين انديشه ها بكلى خارج از اختيار ما است ، يا ما خود در به وجود آمدن ومنتج بودن آنها هيچ دخالتى نداريم ؟ اين سؤالات به نوبت خود سؤالات زياد ومتنوع فرعى وحاشيهاى را به وجود مى آورد كه روان شناسان كم وبيش آنها را مطرح ودر حدود قلمرو بررسىهايشان توضيحات وپاسخهايى در بارهء آنها تهيه مى كنند ، ولى اكثريت آنان با همان عينك مخصوص صحبت مى كنند كه فيزيكدان حرفهاى در بارهء نمودهاى اجسام بدون اين كه از خود جريان نمودها تجاوز كرده ، مبادى كلىتر وروابط آن نمودها را با عوامل پيشين ومقارن وپسين مورد تحقيق قرار بدهد ، مثلًا موقعى كه در تحرك منتج مغز به عنوان انديشه مى نگرند ، تعريفات واصول وقوانينى كه آنان را به خود جلب مى نمايد ، در حدود همان تحرك منتج مغز است .
اما اين كه من انسانى در اين جريان چه نقشى را به عهده مى گيرد ؟ آيا اين تحرك درست مانند يك معلول ميكانيكى جبرى دنبال عوامل روانى براه افتاده است ، يا نتيجهء تفاعلات فيزيولوژيكى است ومقدار تأثير انگيزه هاى محيطى در آن جريان چه مقدار وبچه كيفيت است ، عميقا مورد تحقيق قرار نمى گيرد .