تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٧ - در بيان معنى جفّ القلم و كتب ان لا يستوى الطاعة و المعصية ، لا يستوى الامانة و السرقة جفّ القلم ان لا يستوى الشكر و الكفران ، جفّ القلم ان الله لا يضيع اجر المحسنين
آيه
روايت
((٣١٥١)) معنى جف القلم كى اين بود كه جفاها با وفا يكسان شود
((٣١٥٢)) بل جفا را هم جفا جف القلم وآن وفا را هم وفا جف القلم
((٣١٥٣)) عفو باشد ليك كو فرّ اميد كه بود بنده ز تقوى رو سپيد
((٣١٥٤)) دزد را گر عفو باشد برد جان ليك كى خازن شود پيش شهان
((٣١٥٥)) اى امين الدين ربّانى بيا كز امانت رست هر تاج ولوا
((٣١٥٦)) پور سلطان گر برو خائن شود آن سرش از تن بدان به اين شود
((٣١٥٧)) ور غلام هندوئى آرد وفا دولت او را مى زند طال بقا
((٣١٥٨)) چه غلام ار بر درى سگ با وفاست در دل سالار او را صد رضاست
((٣١٥٩)) زين چو سگ را بوسه بر پوزش زند گر بود شيرى چه پيروزش كند
((٣١٦٠)) جز مگر دزدى كه خدمتها كند صدق او بيخ جفا را بركند
((٣١٦١)) چون فضيل ره زنى كاو راست باخت زآن كه ده مرده به سوى تو به تاخت
((٣١٦٢)) وآن چنانكه ساحران فرعون را رو سيه كردند از صبر ووفا
((٣١٦٣)) دست وپا دادند در جرم قود آن به صد ساله عبادت كى شود
((٣١٦٤)) تو كه پنجه سال خدمت كرده اى كى چنين صدقى به دست آورده اى
آيه « أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ الله ٥٧ : ١٦ . . . » (١) ( آيا وقت آن نرسيده است كه كسانى كه ايمان آوردهاند قلبشان با ياد خدا به خشوع بيافتد ) روايت « قد جف القلم بما هو كائن » (٢) ( قلم قضا وقدر آن چه را به تحقق خواهد پيوست ، نوشته وكارش تمام شده است . )
(١) سوره الحديد ، آيهء ١٥ . .
(٢) سفينة البحار ، محدث قمى ، ج ٢ ص ٤٤٣ . .