تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤١ - جواب گفتن خر روباه را كه توكل بهترين كسبها است كه هر كسبى محتاج است به توكل كه اى خدا اين كار مرا راست دار و دعا متضمن توكل است و توكل كسبى است كه به هيچ كسبى ديگر محتاج نيست الى آخره
مرغزارى را كه به تو مى گويم ، چنان سرسبز وشاداب است كه گويى مانند بهشت الهى است وسبزه ها در آن مرغزار تا كمر بالا آمده است .
خوشا به حال حيوانى كه به آن مرغزار رهسپار شود ودر آن سبزىها بچرد كه اگر شتر در آن سبزه زار وارد شود ناپيدا گردد .
در آن چمنزار بهشتى چشمه سارها از هر سو در جريان است وجاندارانش در امن وامان .
خر از روى نفهمى وخرى از روباه نپرسيد كهاى ملعون ، اگر آن مرغزار چنان است كه تو مى گويى چرا خود تو اين قدر لاغر وزار وناتوانى ؟
((٢٤٣٥)) كو نشاط وفربهىّ وفرّ تو چيست اين لاغر تن مضطرّ تو ؟
اگر اين شرح وتفصيلات كه در بارهء آن باغ به من گفتى دروغ وزور گويى نيست ، بچه علت چشمان تو از نعمتهاى جان بخش آن باغ خمار نيست ؟ .
اين گدا چشمى واين ناديدگىهاى تو خبر از گدايى مى دهد نه از سرورى .
اگر تو از چشمه سار آمدهاى ، چرا سر تا سر وجودت خشك وبىطراوت است ؟ اگر تو ناف عطر زارى آهوئى ، كو بوى مشك جانفزاى تو ؟ اگر تو از گلزار بهشتى آمدهاى كو دسته گلى كه براى ارمغان مى توانستى بياورى ؟ براى آن چه كه تو مى گويى ودر شرحش داد سخن مى دهى چه نشانهاى با خود آوردهاى ؟