تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٨ - تفسير ابيات
ولى از تكليف وتحمل وانجام آن خبرى نيست .
به اين جهت است كه اغلب سطرهاى كتاب سرنوشت بشرى را حق كشىها تشكيل مى دهد ، با اين كه اديان الهى به طور كلى وپيشروان قانون گزار تا آنجا كه توانستهاند قوانين وحقوق را نزديك به طبيعت وفطرت اصل انسانها مقرر كردهاند ويا به عبارت كلىتر در وضع قوانين وبيان حقوق انسانها غرض شخصى اعمال نكردهاند . [ مگر آن اغراض كه ناشى از كوته فكرى وسطح نگرى اشخاص بوده است ] با اين حال طبيعت رو به سود جويى وخود خواهى انسانها باعث شده است كه قطب منفى قانون يعنى تكليف واحساس وانجام آن ، اغلب فلج يا دامن ناتوانان را گرفته است .
موضوعى كه در اين پديدهء شگفت انگيز ديده مى شود ، اين است كه با همهء فلج شدن وزمين گيرىهايى كه حق را از شكوفان شدن وتحرك جلو گيرى مى كند ، باز مى بينيم كه اگر بشر يك نگاه جدى ونگرش احترام آميز داشته باشد همان نگاه است كه به حق مى كند وبس ، تمام روى زمين را حق كشى وعدالت سوزى فرا بگيرد ، شخص عادل وصاحب حق در روى زمين پر فروغترين قيافه را دارا است .
تفسير ابيات شاه ترمد با دلقك خود شطرنج بازى مى كرد . دلقك شاه را مات كرد وشاه خشمگين گشت .
بنا برسم بازى شطرنج برنده كه دلقك بود شه شه ( كش ) گفت . شاه از روى كبر . هر يك از واحدهاى شطرنج را بسر دلقك مى زد ومى گفت :
((٣٥٠٩)) كه بگير اينك شهت اى قلتبان صبر كرد وگفت دلقك الامان
بار ديگر امير در بازى با دلقك باخت واز ترس امير مانند برهنه از شديدترين سرما بر خود مى لرزيد .
بار ديگر امير باخت وشاه مات شد وموقع شه شه ( كش ) گفتن ، دلقك فرا