تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣ - نو بينى و نو گرايى جلال الدين مولوى
هر زمان از غيب نو نو مى رسد وز جهان تن برون شو مى رسد
واين مضمون را پدر جلال الدين چنين گفته است :
« ومى بينم كه آب عمر از درياى غيب مى آيد وبه درياى غيب باز مى رود ، همچنانك اين معانى من از عدم به وجود مى آيد واز وجود به عدم مى رود . » [١] نيز مى گويد : « به روى مادر نظر مى كردم ، مى ديدم كه الله چگونه مرا رحم داده است واو را با من . وهر چه در جهان غم است آن از رحمت الله است ، زيرا كه غم از نقصان حال باشد ، تا مهر نباشد به كمال ، غم نباشد بنقصان حال . اكنون مهربانى الله ازين محسوستر چگونه باشد . باز نظر از مادر به الله افكندم ديدم كه جمله اجزاى من ناظر شده به الله . باز ديدم كه هر جزو من از چشمه حيات الله حيات نونو مى نوشد وگل ورياحين وسمن سپيده وزرد صحت مى رويد . » [٢] اگر هم تشابه نمودها وتكرار رويدادها جهان را ثابت وكهنه مى نمايد كه حتى گاهى مردان انديشمند را هم وادار مى كند كه گمان كنند جهان هستى بالنسبه به انسان كهنگى وفرسودگى دارد -
جان فشان اى آفتاب معنوى مر جهان كهنه را بنما نوى
از نظر ايده آليستى كه جلال الدين گاهى سخت از آن دفاع مى كند ومى گويد :
اين زمين وآسمانهاى سمى هست عكس مدركات آدمى
و -
باده از ما مست شد نى ما از او قالب از ما هست شد نى ما از او
نمايش سكون وكهنگى از واقعيت جهان اطلاع درستى به دست نمى دهد ، زيرا وقتى كه بپذيريم كه جهان عكسى از مدركات آدمى است ، به جهت تحول ونونو رسيدن مدركات ، نونو شدن جهان را پذيرفتهايم وبا نظر رئاليستى كه باز جلال الدين
[١] معارف - سلطان العلماء بهاء الدين ، ج ١ ص ١٠ .
[٢] همان مأخذ .