تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢١ - تفسير ابيات
در حقيقت اين نوع انديشه ها اغلب نه به طور طبيعى ، بلكه باجبار عواملى كه در بالا گفته شد ، به سوى مغزها كشيده مى شود ، لذا مى توان گفت : نسيم آن انديشه هاى مثمر كه به سراغ سازندگى انسانها از طرف خداوند سرازير مى شود ، به پذيرايى مناسب از مغز انسانهاى ماشين زده نائل نيامده است . نكتهاى كه جلال الدين استادانه به آن اشاره مى كند ، اين است كه انديشه هايى كه از ما فوق طبيعت سرازير مى شود ، مسلما مقصدى دارد وبدون اين كه به ثمر برسد به نابودى نخواهد رفت ، اگر مغز شما نتواند به عنوان مقصد آمادهء پذيرايى آن مهمان الهى بوده باشد ، بدون اين كه در مغز شما بپوسد ، راهى مغز ديگران خواهد شد .
ما با اين پديدهء شگفت انگيز در ميدان دانشها وابتكارات رو برو شدهايم . مطلبى به طور اجمال در ذهن متفكر يك جامعه بروز مى كند وبه عللى به خاموشى مى گرايد در همان زمان يا به فاصله هاى كم وبيش در ذهن متفكر ديگر در همان جامعه يا جوامع ديگر بروز مى كند ووظيفهء الهى خود را انجام مى دهد .
تفسير ابيات داستان زير را توجه كنيد وبدانيد كه اگر به مهمان عزيز انديشه ها بىاعتنايى واهانت كنيد ، مهمانسراى درون شما را ترك نموده ورهسپار اصل ومقصد خود خواهد گشت .
مهمانى بناگهان وارد خانهاى شد وميزبان به او احترام كرد ومانند گردن بند گران بها به گردنش انداخت . شبى بود كه صاحب خانه سورى براه انداخته بود . سفره انداخت وكرامتها نمود . مرد ميزبان به زنش پنهانى گفت : كهاى خاتون ، امشب دو رختخواب پهن كن ، يكى را براى خودمان وديگرى را براى مهمان . رختخواب ما را نزديك در ورختخواب مهمان را در طرف ديگر پهن كن . زن گفت : اطاعت مى كنم . هر دو رختخواب را چنانكه مرد دستور داده بود . انداخت ورفت وبه كار ختنه سوران پرداخت .
مهمان عزيز وشوهر در خانه تنها ماندند ونقل خشك وتر جلوى خود گذاشتند