تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٢ - اشاره آمدن از غيب به شيخ كه اين دو سال به فرمان ما بستدى و دادى ، بعد از اين بده و مستان دست در زير حصير مى كن كه آن را چون انبان ابو هريره گردانم كه هر چه خواهى بيابى تا عالميان را يقين شود كه وراى اين عالم عالميست كه خاك به كف بگيرى زر شود ، مرده در آن آيد زنده گردد ، نحس اكبر در آن آيد سعد اكبر شود ، كفر ايمان شود زهر ترياق گردد ، نه داخل اين عالم است نه خارج نه فوق و نه تحت نه متصل و نه منفصل ، بىچون و چگونه و هر لحظه او را هزار اثر و نمونه ، چنانكه صنعت دست با دست و غمزهء چشم با چشم و فصاحت زبان با زبان نه داخل است نه خارج و نه متصل و نه منفصل و العاقل يكفيه الاشاره
اشاره آمدن از غيب به شيخ كه اين دو سال به فرمان ما بستدى ودادى ، بعد از اين بده ومستان . دست در زير حصير مى كن كه آن را چون انبان ابو هريره گردانم كه هر چه خواهى بيابى تا عالميان را يقين شود كه وراى اين عالم عالميست كه خاك به كف بگيرى زر شود ، مرده در آن آيد زنده گردد ، نحس اكبر در آن آيد سعد اكبر شود ، كفر ايمان شود زهر ترياق گردد ، نه داخل اين عالم است نه خارج نه فوق ونه تحت نه متصل ونه منفصل ، بىچون وچگونه وهر لحظه او را هزار اثر ونمونه ، چنانكه صنعت دست با دست وغمزهء چشم با چشم وفصاحت زبان با زبان نه داخل است نه خارج ونه متصل ونه منفصل والعاقل يكفيه الاشاره
((٢٧٨٦)) تا دو سال اين كار كرد آن مرد كار بعد از آن امر آمدش از كردگار
((٢٧٨٧)) بعد از اين مى ده ولى از كس مخواه ما بداديمت ز غيب اين دستگاه
((٢٧٨٨)) هر كه خواهد از تو از يك تا هزار دست در زير حصيرت كن برآر
((٢٧٨٩)) هين ز گنج رحمت بىمرّ بده در كف تو خاك گردد زر بده
((٢٧٩٠)) هر چه خواهندت بده منديش از آن داد يزدان را تو بيش از پيش دان
((٢٧٩١)) در عطاى ما نه تخسير ونه كم نه پشيمانى نه حسرت زين كرم
((٢٧٩٢)) دست زير بوريا پر كن اى سند از براى روى پوش چشم بد
((٢٧٩٣)) پس ز زير بوريا پر كن تو مشت ده به دست سايل اشكسته پشت
((٢٧٩٤)) بعد از اين از اجر ناممنون بده هر كه خواهد گوهر مكنون بده
((٢٧٩٥)) ور يد الله فوق ايديهم تو باش همچو دست حق گزافه رزق پاش
((٢٧٩٦)) وام داران را از عهده وا رهان هم چو ياران سبز كن فرش جهان
((٢٧٩٧)) بود يك سال دگر كارش همين كه بدادى زر ز كيسهء ربّ دين
((٢٧٩٨)) زر شدى خاك سيه اندر كفش حاتم طايى گدايى در صفش