تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٧ - ٢١ - آيا عشق ما فوق كفر و ايمان است ؟
در عشق الهى هوى وهوس غرايز حيوانى به انجام ماموريت خود كه مقتضيات آنها است ، اشتغال مى ورزند ودخالتى در كميت وكيفيت اشتياق وبىقرارى عاشقانهء دل ندارند ، زيرا معشوق حقيقى ما فوق زيبايىها وجاذبيتهاى طبيعى محسوس است . عقل وانديشه واراده تشنگى سوزانى به باز كردن ميدان براى عشق الهى از خود نشان مى دهند ، در صورتى كه عشق مجازى همهء فعاليتهاى مثمر ومنتج روح را فلج وخنثى مى نمايد .
٢١ - آيا عشق ما فوق كفر وايمان است ؟
ملت عشق از همه دينها جداست عاشقان را مذهب وملت خداست با دو عالم عشق را بىگانگى است واندر آن هفتاد ودو ديوانگى است ز آن كه عاشق در دم نقد است ومست لاجرم از كفر واز ايمان برست هست معراج فلك اين نيستى عاشقان را مذهب ودين نيستى
يقيناً مقصود جلال الدين از عشق در ابيات فوق كه برتر از كفر وايمان مى داند ، عشق حقيقى الهى است ، زيرا هيچ كس مانند خود جلال الدين عشق مجازى را محكوم به سقوط وبدبختى نساخته است ، تا آن جا كه مى گويد :
هر چه جز عشق خداى احسن است گر شكر خواريست آن جان كندن است
آيا چنين است كه جلال الدين مى گويد ؟ يعنى اگر كسى به پديدهء عشق الهى نائل شود ، او در ما فوق ايمان قرار مى گيرد ؟ اگر جلال الدين اين مطلب را در حال عشق وهيجان روانى گفته است ، بايستى نقد وتحليل ابيات مربوطه را به عهدهء خود جلال الدين در حال هشيارى وا گذار كنيم . واگر از نظر يك دانشمند وعارف متاله وسالك راه حق گفته است ، بايستى به مسئلهء ذيل توجه كنيم :
منظور جلال الدين از ايمان چيست ؟ اگر منظورش اعتقادات تقليدى واعمال اعتيادى وحرفهاى بعضى از مردم متدين بوده باشد ، جاى شگفتى است كه عشق الهى را با چنين ايمان بىاساس مقايسه كنيم واگر . مقصود جلال الدين از ايمان