تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥١ - تفسير ابيات
روحانى زيبايى هم قاصرات الطرف است واين حجاب كاسه ها وظروف مانند خيمه ها است كه روى آن بادهء طهور كشيده شده است . دريا هم خيمه ايست كه براى مرغابى حيات دارد وبراى كلاغ مرگ . قوت وبرگ مار زهر است وبراى غير مار همان زهر مرگ نابود كننده است .
اشكال ظاهرى هر نعمت ومحنتى براى يكى دوزخ وبراى ديگرى بهشت اعلا است . پس همهء اجسام واشياء كه ديده مى شوند ، هم قوت خوش گوار دارند وهم زهر مرگزاى . كاسه وظرف آشكار است ونعمت مطلوب در او مخفى ، تنها خورنده مى داند كه از آن كاسه وظرف چه مى خورد . صورت يوسف عليه السلام مانند جام خوبى بود كه پدرش يعقوب عليه السلام باده هاى طرب انگيز از آن مى خورد ومحتواى همان كاسه براى برادران يوسف زهرابى بود كه فقط بر كينهء برادران مى افزود .
زليخا آن زن دل باخته شكر شيرين در صورت يوسف مى ديد واز عشقش افيونها مى كشيد . غير از آن بادهء طرب انگيز كه يعقوب از چهرهء يوسف مى چشيد ، زليخا افيون ديگرى از صورت يوسف مى گرفت . يك كوزه وآن همه شربتهاى گوناگون ، براى اينست كه ديگر ترديدى در بارهء پشت پردهء طبيعت نماند . بادهء طهور از آن جهان وكاسه ها از اين جهان طبيعت است . اين كاسه وكوزه به ديده گان ظاهرى ومحسوس ، ولى آن بادهء غيبى نامحسوس است ، ولى نه براى هر كسى ، بلكه براى نامحرمان كه گرفتار چنگال خود كاسه وكوزه ها گشتهاند .
بار پروردگارا ، ديدگان ما مست شده وحقيقت را نمى بيند . بارهاى سنگين معاصى به دوش روح ما شكنجه ها وارد مى آورد ، گناهان ما را ببخش .
اى خدايى كه از ديده ها مخفى ، ولى تمام آفاق هستى تو را پر كرده وپرتو الهى تو ما فوق نور مشرقين است .
راز دان تمام رازها تويى واسرار ما را تو فاش مى سازى ، تويى كه منفجر كنندهء جويبارهاى روح مايى .
اى خدايى كه ذاتش مخفى وعطايش محسوس است ، تو مانند آبى وما مانند