تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٢ - ٤ - خواص و لوازم عشق به معناى عمومى آن
توبه كردم عشق همچون اژدها توبه وصف خلق واو وصف خدا [١] واللَّه از عشق وجود جان پرست كشته بر قتل دوم عاشقتر است [٢] بىقرارىّ درون عاشقان حاصل آمد از قرار دلستان آن چو كُه در ناز ثابت آمده عاشقان چون برگها لرزان شده [٣] آدمى حيوان نباتى وجماد هر مرادى عاشق هر بىمراد [٤] هيچ عاشق خود نباشد وصل جو كه نه معشوقش بود جوياى او [٥] آمديم آنجا كه در صدر جهان گر نبودى جذب آن عاشق نهان ناشكيبا كى بدى او از فراق كى دوان باز آمدى سوى وثاق [٦] نيست از عاشق كسى ديوانه تر عقل از سوداى او كور است وكر [٧] عشق مستسقى است مستسقى طلب در پى هم اين وهم آن روز وشب در دل عاشق به جز معشوق نيست در ميانشان فارق ومفروق نيست [٨] عشق خود بىخشم در وقت خوشى خوى دارد دم بدم خيره كشى اين بود آن لحظه كاو خشنود شد من چه گويم چون كه خشم آلود شد [٩] عاشقى گر در پى معشوق رفت گر چه بيرون است در صندوق رفت [١٠]
[١] دفتر ششم ، ص ٣٦٧ ب ٢ و ٣ و ٤ . .
[٢] دفتر ششم ، ص ٣٧٥ ب ٤٢ . .
[٣] دفتر ششم ، ص ٣٧٦ ب ٤٦ و ٤٧ . .
[٤] دفتر سوم ، ص ٢٠٦ ب ٦٧ . .
[٥] دفتر سوم ، ص ٢٠٨ ب ١٧ . .
[٦] دفتر سوم ، ص ٢١١ ب ٤١ و ٤٢ . .
[٧] دفتر سوم ، ص ٣٨٢ ب ٩ . .
[٨] دفتر ششم ، ص ٣٩٢ ب ٩ . .
[٩] دفتر ششم ، ص ٤١١ ب ٢٧ و ٢٧ . .
[١٠] دفتر ششم ، ص ٤١٨ ب ١٢ . .