تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٨ - به حكم صريح عقل جبر از قدر رسواتر و پوچتر است
وابستگى كارهاى انسانى به خدا مساوى انكار حس ومحسوس نيست ، مثل قدريون مانند كسى است كه دود را مى بيند وآتش را نمى بيند ونور شمع را مشاهده مى كند وخود شمع را ناديده مى گيرد واين ديدن وناديدن به طبيعت مردم نزديكتر است ، زيرا طبيعت مردم بيشتر ملاك واقعيتها را با حواس مى سنجد ، اگر چه اين گونه قضاوت كوته بينى است ، ولى با اين حال مانند جبريون نيستند كه با اين كه اختيار خود را مى بينند ، به مغالطه وسفسطه بازىها پرداخته مهمترين ملاك ارزش شخصيت آدمى را كه همانا مختار بودن او است منكر مى شوند .
سپس جلال الدين پا را فراتر نهاده جبريون را از كفارى كه سلطه ونظارت خداوندى را بر جهان نمى پذيرند ، بدتر تلقى مى كند ومى گويد :
((٣٠١٥)) پس تسفسط آمد اين دعوى جبر لاجرم بدتر بود زين رو ز گبر
((٣٠١٦)) گبر گويد هست عالم نيست رب يا ربى گويد كه نبود مستجب
((٣٠١٧)) اين همى گويد جهان خود نيست هيچ هست سوفسطايى اندر پيچ پيچ
در اين مورد جلال الدين خيلى افراط كرده وتند رفته است ، اى كاش حسام الدين چلبى از ايشان مى پرسيد : استادا ، آن بيت را در دفترهاى گذشته كه گفته است :
ما همه شيران ولى شير عَلَم حمله مان از باد باشد دم بدم حمله مان از باد وناپيداست باد جان فداى آن كه ناپيداست باد
انكار اختيار كه ظريفترين ونامحسوسترين پديدهء روان آدمى بوده ودرك وجدانى آن به دقت كارى وتحليلات ظريف نيازمند است غير از انكار واقعيتهاى محسوس وعينى است كه نهيليستها در پيش مى گيرند .
اگر كسى اختيار را منكر شود به جهت شدت آن روشنايى وجدانى است كه اختيار را نشان مى دهد وجبرى در نظر خود بعيد مى داند كه پديدهء اختيار به آن روشنايى باشد كه وجدانش نشان مى دهد . هر انسانى به اضافهء اين كه براى پذيرش اختيار ، مجبور است ، كه گام به ما فوق قانون عليت رسمى بگذارد وبگويد : يا اصلا عليتى در كارهاى