تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٨ - استدلال جبريون به روايت ١٧١ جف القلم ١٨٧ بىمعنا است ، مگر جف القلم مى تواند دست خدا را از فعاليت ببندد ؟
((٣١٣١)) هم چنين تأويل قد جف القلم بهر تحريض است بر شغل اهمّ
((٣١٣٢)) پس قلم بنوشت كه هر كار را لايق آن هست تأثير وجزا
((٣١٣٣)) كژ روى جف القلم كژ آيدت راستى آرى سعادت زايدت
((٣١٣٥)) چون بدزدد دست شد جف القلم خورد باده مست شد جف القلم
استدلال جبريون به روايت » جف القلم « بىمعنا است ، مگر جف القلم مى تواند دست خدا را از فعاليت ببندد ؟
جلال الدين روايت فوق را با دو معنا از قابليت استدلال براى جبر بر كنار مى كند :
معناى يكم - همان است كه در ابيات عنوان سابق مشروحا متذكر شد كه جملهء ما شاء الله كان تحريك وتشويق بندگان است به گرايش وتقرب به خداوند كه به تمام بود ونمودها مسلط است ، همچنين است معناى روايت فوق كه مى خواهد اثبات كند كه جريان هستى مستند به قلم پشت پرده هستى است وانسانها بايد اين حقيقت را بدانند كه با كوشش وتلاش براى انجام اعمال صالحه لازم است كه خود را تحت نظر لطف الهى قرار بدهند .
اين معنا با قطع نظر از معناى دوم كه بيان خواهيم كرد ، نمى تواند اختيار را ثابت كند ، زيرا اگر ما به مدلول مستقيم روايت نظر داشته باشيم ، همهء بود ونمود وكارها را از نظر قلم تثبيت شده معرفى مى كند .
معناى دوم - كه مى تواند مدعاى جلال الدين را اثبات كند ، اين است كه قلم پشت پردهء هستى روابط علل ومعلولات وكار ونتيجه وبه طور عموم لزوم جريان قوانين را در عالم هستى بيان مى كند . از اين قرار : -