تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٠ - ٤ - خواص و لوازم عشق به معناى عمومى آن
چون كه با معشوق گشتى همنشين دفع كن دلاله گان را بعد از اين [١] آن چه ارزد صيد را عشق است وبس ليك او كى گنجد اندر دام كس [٢] تو به يك خوارى گريزانى ز عشق تو به جز نامى چه مى دانى ز عشق عشق را صد ناز واستكبار هست عشق با صد ناز مى آيد به دست [٣] ترس مويى نيست اندر پيش عشق جمله قربانند اندر كيش عشق [٤] عاشق آن ليلى كور وكبود ملك عالم پيش او يك تره بود [٥] بنده دام خلعت وادرار جوست خلعت عاشق همه ديدار اوست شد چنين شيخى گداى كو به كو عشق آمد لا ابالى اتقوا [٦] زين گذر كن پند من بپذير هين عاشقان را تو به چشم عشق بين [٧] پوز بند وسوسه عشق است وبس ور نه كى وسواس را بسستست كس عاشقى شو شاهد خوبى بجو صيد مرغابى همى كن جو به جو [٨] آن زمان چون عقلها درباختند بر رواق عشق يوسف تاختند عشق بُرّد بحث را اى جان وبس كاو ز گفت وگو شود فرياد رس حيرتى آمد ز عشق آن نطق را زهره نبود كه كند او ماجرا [٩] نيست آگه آن كشش از جرم وداد ليك بس جادوست عشق واعتقاد زان كه عشق افسون خود بر بود ورفت ماند خاكستر چو آتش رفت تفت [١٠]
[١] دفتر سوم ، ص ٢٤٨ ب ٦٤ . .
[٢] دفتر پنجم ، ص ٢٨٥ ب ٥٠ . .
[٣] دفتر پنجم ، ص ٢٩٨ ب ١٩ ، ٢٠ . .
[٤] دفتر پنجم ، ص ٤١٥ ب ٦٤ . .
[٥] دفتر پنجم ، ص ٣٢٥ ب ٣٣ . .
[٦] دفتر پنجم ، ص ٣٢٥ ب ٣٣ . .
[٧] دفتر پنجم ، ص ٣٢٦ ١٢ . .
[٨] دفتر پنجم ، ص ٣٣٣ ب ٥٤ . .
[٩] دفتر پنجم ، ص ٣٣٣ ب ٦٠ و ٦٣ و ٦٤ . .
[١٠] دفتر پنجم ، ص ٣٣٤ ب ١٦ و ٢٩ . .