تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٨ - جواب گفتن مؤمن سنى كافر جبرى را در اثبات اختيار بنده و دليل گفتن كه سنت راهى است كوفته اقدام انبيا عليهم السلام و بر يمين آن ، راه به بيابان جبر است كه خود را اختيار نبيند و امر و نهى را منكر شود و تأويل كند ، از منكر شدن امر و نهى لازم آيد انكار بهشت و دوزخ كه بهشت جزاى مطيعان است و دوزخ جزاى مخالفان و ديگر نگويم به چه انجامد و العاقل يكفيه الاشاره و بر يسار آن ، راه بيابان قدر است كه قدرت خالق را مغلوب قدرت خلق داند و از آن فسادها زايد كه آن مغ جبرى برشمرد
((٢٩٧٨)) اسب هم خو خو كند چون ديد جو چون ببيند گوشت گربه كرد مو
((٢٩٧٩)) ديدن آمد جنبش آن اختيار همچو نفحى زآتش انگيزد شرار
((٢٩٨١)) چون كه مطلوبى برين كس عرضه كرد اختيار خفته بگشايد نبرد
((٢٩٨٠)) پس بجنبد اختيارت چون بليس شد دلاله آردت پيغام ويس
((٢٩٨٢)) وان فرشته خيرها بر رغم ديو عرضه دارد مى كند در دل غريو
((٢٩٨٣)) تا بجنبد اختيار خير تو زان كه پيش از عرضه خفتست اين دو خو
((٢٩٨٤)) پس فرشته وديو گشته عرضه دار بهر تحريك عروق اختيار
((٢٩٨٥)) مى شود زالهامها ووسوسه اختيار خير وشرّت ده كسه
((٢٩٨٦)) وقت تحليل نماز اى با نمك زان سلام آورد بايد بر ملك
((٢٩٨٧)) كه ز الهام ودعاى خوبتان اختيار اين نمازم شد روان
((٢٩٨٨)) باز از بعد گنه لعنت كنى بر بليس ايرا كز اويى منحنى
((٢٩٨٩)) اين دو ضد عرضه كننده در سر آر در حجاب غيب آمد عرضه دار
((٢٩٩٠)) چون كه پردهء غيب برخيزد ز پيش تو ببينى روى دلالان خويش
((٢٩٩١)) وز سخنشان وا شناسى بىگزند كان سخن گو در حجاب اينها بدند
((٢٩٩٢)) ديو گويد اى اسير طمع وتن عرضه مى كردم نكردم زور من
((٢٩٩٣)) وان فرشته گويدت من گفتمت كه از اين شادى فزون گردد غمت
((٢٩٩٤)) اين فلان روزت نگفتم من چنان كه از آن سوى است ره سوى جنان ؟
((٢٩٩٥)) ما محب روح جان افزاى تو ساجدان مخلص باباى تو
((٢٩٩٦)) اين زمانت خدمتى هم مى كنيم سوى مخدومى صلايت مى زنيم
((٢٩٩٧)) اين گُرُه بابات را بوده عدى وز خطاب اسجدوا كرده ابا
((٢٩٩٨)) آن گرفتى وآنِ ما انداختى حقّ خدمتهاى ما نشناختى
((٢٩٩٩)) اين زمان ما را وايشان را عيان درنگر بشناس از لحن وبيان
((٣٠٠٠)) نيم شب چون بشنوى رازى ز دوست چون سخن گويد سحر دانى كه اوست
((٣٠٠١)) ور دو كس در شب خبر آرد تو را روز از گفتن شناسى هر دو را