تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٦ - ٣ - عشق و جهان هستى جمله
مطلب را كه ابن سينا مى گويد : بعضى از متفكرين از نظر علمى مورد اعتراض قرار داده گفتهاند :
ما اين كمال جويى را در موجودات عالم هستى ( غير انسان ) نمى بينيم وآن چه كه ديده مى شود نظم وهماهنگى بسيار عالى است كه در نهاد موجودات گذاشته شده است . جواب اين اعتراض با اين قضيهء بسيار مهم داده مى شود كه نهاد موجودات يك موضوع فرضى است كه انسان با پردهاى كه ميان شىء براى من وشىء براى خود مى كشد ، به وجود مى آورد .
چنانكه حركت از نهاد موجودات وماهيت مادهء اشياء بر نمى خيزد ، همچنين ممكن است كمالى را كه ابن سينا مى گويد ، مانند نظم وهماهنگى كه مولود حركت است ارتباطى به نهاد موجودات نداشته باشد . اين فيضى است كه از عالم ماوراى طبيعت به عرصهء طبيعت سرازير مى شود .
بلى ، اين مسئله احتياج به دليل محكمترى دارد كه آيا اين نظم وهماهنگى كمالى را هم در بر دارد يا نه ؟ زيرا در جهان ماده ، نقص وكمال همواره با موقعيت وديدگاهى كه ما به خود مى گيريم مطرح مى شود .