تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٠ - تفسير ابيات
پوشيده شده است . امر ونهى وتكليف به طور كلى براى انسان مختار معقول است . مگر نمى بينيد كه حكومت به صورتهاى بىاختيار وموجودات آلى از همه كس بر مى آيد ، اين گونه سلطه چه عظمتى براى خدا دارد كه شكار بىاختيارى را بهر طرف بخواهد بكشاند وگوش انسان را بگيرد وآنچنانكه مقتضاى ارادهء اوست ، بگرداند ؟ خداوند بىنياز بدون احتياج به هيچ آلتى ، اختيار انسان را مانند كمندى به گردنشان انداخته وآنان را مى كشاند . [١] نجار بر چوب حكومت مى كند ونقاش به نقشى كه مى كشد وآهنگر بر آهن قيمومت دارد وبنا ١٤٦٠ هم به آلات بنايى خويش . اين همه حكومتها وسلطه ها بر جمادات عظمتى ندارد ، عظمت از آن اختيار وسلطه ايست كه همهء اختيارات ديگران تسليمش شوند ومطيعش باشند .
تو با سلطهاى كه به جامد دارى جمادى آن موجود جماد را نمى توانى سلب كنى قدرت الهى بر تمام اختيارات به طورى نيست كه منافاتى با موجوديت آن اختيارات داشته باشد . اگر هم دلت بخواهد به جاى اختيار ، اراده به كار ببر ، زيرا ، دعواى لفظى در اينجا راه نيانداختهايم وچنين بگو كه از كمال انسانى است كه براى خود خواستهاى دارد . موقعى كه مى گويى : كفر من مستند به ارادهء خداوندى است ، ملتفت باش كه خواسته ى خود تو نيز در كار بوده است -
((٣١٠٠)) زآن كه بىخواه تو خود كفر تو نيست كفر بىخواهش تناقض گفتنى است
[١] مضمونى را كه جلال الدين در بيت مورد تفسير گفته است ، تناقضى در بر دارد كه احتياج به تأويل دارد ، زيرا كشاندن انسانها به وسيلهء اختيار ، در حقيقت اجبار انسانها است به وسيلهء اختيار ، اين جملهاى است خوشايند ، ولى مانند آشتى دادن به دو خصم است بدون رضايت آنان . وبه هر حال كشاندن بندگان به وسيلهء اختيارى كه دارند ، همان جبر است با صورت اختيار . .