تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤ - نو گرايى جلال الدين در گسترش فرهنگ بشرى
ان سعيكم لشتى ( كوششهاى بىمحاسبه شما پراكنده مى شوند ) وخنثى مى ماند وبهدر مى روند ، اين است كه نگذاريد سعى وتلاش شما كه ناشى از نو جويى ونو گرايى شما است به هدر برود .
اگر ايمان وعلاقهء شما نتواند محصول عالى تازه جويى روح شما بوده باشد ، هوا وهوسها وجوش وخروشهاى حيوانى آسياب متحرك روح شما را اشغال خواهد كرد . جلال الدين مى گويد :
تازه كن ايمان نه از گفت زبان اى هوا را تازه كرده در نهان تا هوا تازه است ايمان تازه نيست كاين هوا جز قفل آن دروازه نيست
براى نيل به ايمان تازه ، بايستى نو گرايى مستمر به ريشه ومبادى ايمان وجود داشته باشد ، اگر چه خود آن ريشه ومبادى ما فوق حركت وسكون وكهنگى وتازگى است اين شعر را توجه كنيم :
بيزارم از آن كهنه خدايى كه تو دارى هر لحظه مرا تازه خداى دگرستى
مسلم است كه مقصود گوينده آن نيست كه خداوند هم در حال نو شدن است ، بلكه مى خواهد بگويد :
هم درون ذاتم مانند آينهء صاف نشان دهندهء جلال وجمال الهى در حال حركت وصيقلىتر شدن است وهم برون ذاتم ، يعنى جهان هستى عينى كه دايما در حال تحول ونو شدن است ، مشاهدات ودريافتهاى نونو ، مرا در بارهء خدا وعظمت جلال وجمالش در حال تجدد وتازگى نگه مى دارد .
هر نظرم كه بگذرد جلوه رويش از نظر بار دگر نكوترش بينم از آن چه ديده ام
آن قدر بكوشيم تا از گره خوردن هر علت وسد راه شدن آن در مقابل تازگى ايمان جلو گيرى كنيم .
دل باختن به كامكارى ، ايمان به خود وخود نمايى ، . . . علتها وبيمارىهايى هستند كه روح ايمانى را فرسوده مى كنند واز چشيدن طعم تازگى محرومش مى سازند