تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٢ - در بيان مثل شيطان بر درگاه رحمان
در بيان مثل شيطان بر درگاه رحمان
((٢٩٣٩)) ملك ملك اوست فرمان آن او كمترين سگ بر درش شيطان او
((٢٩٤٠)) تركمان را گر سگى باشد بدر بر درش بنهاده باشد رو وسر
((٢٩٤١)) كودكان خانه دُمّش مى كشند باشد اندر دست طفلان خوارمند
((٢٩٤٢)) باز اگر بىگانهاى معبر كند حمله بر وى همچو شير نر كند
((٢٩٤٣)) كاو اشداء على الكفار شد با ولى گل با عدو چون خار شد
((٢٩٤٤)) زآب تتماجى كه دادش تركمان آن چنان وافى شدست وپاسبان
((٢٩٤٥)) پس سگ شيطان كه حق هستش كند اندر او صد فكرت وحيلت تند
((٢٩٤٦)) آب روها را غذاى او كند تا برد او آب روى نيك وبد
((٢٩٤٧)) آب تتماج است آب روى عام كه سگ شيطان از آن يابد طعام
((٢٩٤٨)) بر در خرگاه قدرت جان او چون نباشد حكم را قربان ؟ بگو
((٢٩٤٩)) گله گله از مريد واز مريد چون سگ باسط ذراعه بالوصيد
((٢٩٥٠)) بر در كهف الوهيت چو سگ ذره ذره امر جو برجسته رگ
((٢٩٥١)) اى سگ ديو امتحان مى كن كه تا چون در اين ره مى نهد اين خلق پا
((٢٩٥٢)) حمله مى كن منع مى كن مى نگر تا كه باشد ماده اندر صدق ونر
((٢٩٥٣)) پس اعوذ از بهر چه باشد چو سگ گشته باشد از ترقع تيز تك
((٢٩٥٤)) اين اعوذ آن است كاى ترك خطا بانگ برزن بر سگت ره برگشا
((٢٩٥٥)) تا بيابم بر در خرگاه تو حاجتى خواهم ز جود وجاه تو
((٢٩٥٦)) چون كه ترك از سطوت سگ عاجز است اين اعوذ واين فغان ناجايز است
((٢٩٥٧)) ترك هم گويد اعوذ از سگ كه من هم ز سگ درماندهام اندر وطن
((٢٩٥٨)) تو نمى يارى بدين در آمدن من نمى آرم ز در بيرون شدن
((٢٩٥٩)) خاك اكنون بر سر ترك وقنق كه يكى سگ هر دو را بندد عنق