تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٦ - ٢٠ - محبت و عشق الهى چيست و چگونه قابل وصول است ؟
براى كار خود آماده كند كه ممكن است در راه آماده كردن آن با صدها موانع مزاحم گلاويز گشته وپيروز درآمده است .
واستعداد وهوش وتخيل وقدرت تجسيم وسازندگى واراده ، به اضافهء درك او در بارهء زيبايىهايى كه يكى از آنها نقشهء همين تابلو است ، همهء اين مزايا دست بهم داده عظمت نقاش را به وجود آورده است . [١] پس از روشن شدن اين دو مثال مى گوييم : عشق الهى با هيچ يك از عشقهاى معمولى قابل مقايسه نيست ، مگر در بعضى از خواص روانى ، از قبيل اشتياق وبىقرارى ، زيرا چنانكه در مباحث گذشته گفتيم ، به شمارهء انواع جمال وجلال ، عشق وجود دارد ، يا به قول جلال الدين بايد وجود داشته باشد .
مى دانيم كه منحصر كردن انواع زيبايىها در زيبايى اندام وچشم وابرو آن قدر كوته بينى است كه منحصر كردن تمام جهان هستى بيك برگ درخت زيبا چنانكه منحصر دانستن عظمتها در عظمت يك ساختمان عالى همان مقدار ناشى از نابينايى وجنون است كه منحصر دانستن جهان هستى در دو آجرى كه بنايى به طور منظم روى هم مى گذارد عشق مجازى با عشق حقيقى الهى در همين نكته اساسى از يكديگر جدا مى شوند كه عشق مجازى اولين كارش سلب آگاهى وانديشه وآخرين كارش هيچى وپوچى ، واولين كار عشق حقيقى الهى گسترش آگاهى وآخرين كارش ورود به حوزه ربوبى وبه ثمر رسيدن هستى است .
عشق اكنون مهربانى مى كند جان جان امروز جانى مى كند در شعاع آفتاب معرفت ذره ذره غيب دانى مى كند
ديوان شمس تبريزى
[١] شايد مقصود عبد الرحمن جامى در رباعى زير - اى بلبل جان مست ز ياد تو مرا * وى مايهء غم پست ز ياد تو مرا لذات جهان را همه يك سو فكند * حالى كه دهد دست ز ياد تو مرا همان تنوع عشق است كه در مسير زيبايىها وعظمتهاى جهان هستى رو به جمال وجلال الهى موجب دگرگونى لذت مى گردد . .