تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٥ - باز جواب گفتن كافر جبرى مؤمن سنى را كه با سلام و به ترك اعتماد جبرش دعوت مى كرد و دراز شدن مناظره از طرفين كه مادهء اشكال و جواب را نبرد الا عشق حقيقى كه او را پرواى آن نماند ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء
شكنجه آور هستند .
اين مطلب خواه صحيح باشد يا ناصحيح . جاى ترديد نيست كه بعضى از مسائل در فرهنگ بشرى با اين كه با اهميتترين حقايق را در بر دارند ، جر وبحث وبگو مگوهاى دايمى پيرامون آنها را فرا گرفته وبا وضوح كامل مورد پذيرش اشخاص قرار نمى گيرند .
آيا واقعا اين مسائل غير قابل حل وفصلاند ، يا مغز بشرى هنوز به كمال واقعى خود نرسيده است ، يا اين كه هوا وهوسى در كار است ويا اين كه چون مبادى اين گونه مسائل به دريافتهاى شخصى منتهى مى شود ، لذا همواره مورد اختلاف ومشاجره مى باشند ؟ ممكن است يكى از احتمالات مزبوره را به عنوان علت تاريك ماندن معماهاى مزبور انتخاب كرد ، ولى به نظر مى رسد كه هاى وهو وجنجال وغوغايى كه در پيرامون معماهاى مزبور بر پا شده است ، خيلى بيشتر ووحشت آورتر از تاريكى خود آن معماها است .
آن همه ازدحام ومشاجره وجر وبحث مانند گرد وخاكهايى است كه فلسفه بافان حرفهاى يا بىكاران ماهر كه خيالات را به عنوان كار بر خود مى بندند ، برانگيخته وبه چشمان خود وديگران مى پاشند كه قضيهاى را مشكل ومشكلى را به صورت معما در آورند .
جلال الدين در اين مبحث اين مسائل را به ملاك مسئلهء جبر واختيار معلول قضاى الهى مى داند .
مى توان مقصود جلال الدين را از اعتقاد مزبور پرسش كرد كه آيا قضا وقدر الهى مى خواهد مغزهاى انديشمندان را بوسيلهء فكر وبحث در مسائل مزبوره بسايد وتباه بسازد ، يا اين كه قضا وقدر خداوندى نتيجهاى را براى فعاليت انديشه هاى بشرى ترتيب داده است ؟ مسلما جلال الدين كه از نظر حكمت الهى مى داند كه -