تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٤ - تفسير ابيات
تمثيل در صبر و قناعت
تفسير ابيات
تمثيل در صبر وقناعت
((٢٨٣٤)) آن يكى مى خورد نان فخفره گفت سايل چون بدين دارى شره
((٢٨٣٥)) گفت جوع از صبر چون دو تا شود نان جو در پيش من حلوا شود
((٢٨٣٦)) پس توانم كه همه حلوا خورم چون منم صبرى صبورم لاجرم
((٢٨٣٧)) خود نباشد جوع هر كس را زبون كاين علفزاريست زاندازه برون
((٢٨٣٨)) جوع مر خاصان حق را داده اند تا شوند از جوع شير زورمند
((٢٨٣٩)) جوع هر جلف گدا را كى دهند چون علف كم نيست پيش او نهند
((٢٨٤٠)) كه بخور تو هم بدين ارزانئى تو نهاى مرغاب مرغ نانئى نبود اندر سر تو را جز فكر نان نايد اندر خاطرت جز ذكر آن بعد چندين سال حاصل چيستت جوع مردن به بود زين زيستت
تفسير ابيات شخصى نان جو پر سبوس مى خورد ، كسى از او پرسيد كه چه طمع واشتياقى به اين نان جو دارى ؟ او در پاسخش گفت هنگامى كه گرسنگى از زيادى شكيبايى چند برابر باشد ، همين نان جو در نزد من حلوايى بس شيرين مى گردد . حالا كه من با صبر وبردبارى مى توانم همواره حلوا بخورم ، پس صبر وتحمل را پيشهء خود خواهم ساخت .
اين را بدان كه گرسنگى آن توفيقى نيست كه رفيق هر كس شود ، اين چراگاهيست از حد واندازه هاى محسوس بالاتر است .
گرسنگى را به خاصان الهى بخشيدهاند ، تا آنان مانند شير نيرومند شوند .
گرسنگى آن نعمتى نيست كه نصيب هر اوباش وگدايى شود ، زيرا علفى كه براى پست صفتان وشكمبارگان تعبيه شده است ، كم نيست ، علفها را در پيش آنان مى گذارند ومى گويند :